جهش تولید | یک‌شنبه، ۱۶ آذر ۱۳۹۹

کتاب سرگذشت کندوها - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

کتاب سرگذشت کندوها

 

« سرگذشت کندوها » هفدهمین اثری است که از جلال آل احمد منتشر شد . در « سرگذشت کندوها » دو داستان به صورت موازی مطرح می‌شود . یکی داستان کمند علی‌بک و طمع‌ورزی اوست و یکی سرگذشت کندوها و زنبورهای کمند علی‌بک . «كمند علی‌بك» كه از چهار پنج سال پیش به كندوداری و پرورش زنبور عسل روی آورده و از این راه درآمد بسیاری عایدش شده است، امسال به طمع افتاده و برای فروش بیش‌تر ، آخرین‌ شان كندوها را كه ذخیره غذایی زنبورها محسوب می‌شده نیز از كندوها خارج می‌كند . این موضوع باعث هراس زنبورها شده و ملكه آنان را به فكر مهاجرت به منزل پیشین خویش می‌اندازد. او مامورینی برای تحقیق به كوه و جنگل فرستاده و آنان كه درمی‌یابند زندگی دیگر زنبورها در آن مكان به خوبی جریان دارد گزارش كاملی به ملكه عرضه كرده و پس از رایزنی‌های بسیار تمامی زنبورها تصمیم به مهاجرت می‌گیرند. صبح یك روز همگی با هم از كندوها بیرون آمده و سفر را آغاز می‌كنند. كمندعلی‌بك كه به وحشت افتاده به دنبال راه چاره می‌گردد، اما كاری از دستش ساخته نیست و تنها با اندوه ، سفر زنبورها را نظاره می‌كند . در فصل اول این کتاب با کمند علی‌بک آشنا می‌شویم و اینکه چگونه صاحب یک کندو می‌شود و آن کندو را شانزده تا می‌کند. فصل دوم کتاب از نگاه زنبورها روایت می‌شود که چگونه عادت کرده‌اند همه ساله تن به غارت کمند علی‌بک (کنایه از بلا) بدهند و حاصل دست‌رنج و تلاش خود را به او تقدیم کنند . در این بخش از داستان وقتی دوباره «بلا» می‌آید و محصولشان را غارت می‌کند ، پیرترین ملکه زنبورها از گذشته می‌گوید : « ... از همون روز تا حالا ننجون‌ها و ننجون‌های ننجون‌های ما سرکارشون با گل و گیاه و آفتاب بوده و یه ریزم زاد ولد کردن و خوراکشون رو بدست خودشون پختن. روزی که نه شهری بود و نه ولایتی، نه باغی بود و نه گل پیوندی و آفتابگردونی و نه صاحابی و نه بلایی. لابد می‌گین پس اون وقت‌ها ننجونهای ما کجا زندگی می‌کردن و چه جوری؟ حالا براتون می‌گم . اون روزها نه این جور شهر و ولایتهای من‌درآوردی تو کار بود تا ننجون‌های ما مجبور باشن هی از دروازه‌اش تو برن و بیرون بیان و قابچی و دربون لازم داشته باشن و نه خونه زندگی‌شون اون قدر تنگ و ترش بود تا یه خورده آذوقه انبار کنن شهر پر بشه و تا یه خورده عدّه‌شون زیاد بشه مجبور باشن از هم جدا بشن و همدیگه رو فراموش کنن و بچه‌هاشون رو نبینن. تا این همه جدایی میونشون بیفته و گیس‌سفیدها و دنیا دیده‌هاشون نتونن سر یه مطلب جزیی با هم راه بیان. ننجون‌های ما اون روزها تو کوه و کمرها، سر درخت‌های بلند جنگل، تو چاه‌های پرت افتاده و هر جای دیگه‌ای که عشقشون می‌کشیده خونه می‌کردند و تا دلشون می‌خواسته آذوقه درست می‌کردن و هیشکی هم نبوده تا نیگاه چپ به مالشون بکنه. و اون‌هام راحت و آسوده خودشون رو وقف هنرشون می‌کردن و تربیت بچه‌هاشون. نه دلواپسی شیکم رو داشتن، نه دلهره جا و مکان رو و نه غصه بلا و قحطی و غارت رو. سال‌های آزگار بعد از اون روزگارها بوده که باغی پیدا شده و گل پیوندی توش در اومده و صاحابی به فکر افتاده که خونه زندگی واسه ما درست کنه و ما رو توش حبس کنه.» آثار جلال آل احمد با توجه به فراگیر بودنشان بارها و بارها در زمان حیات وی و چه پس از فوتش توسط ناشران مختلف به چاپ رسیده است . سرگذشت کندوها نیز از جمله همین آثار است . از جمله این ناشران ، انتشارات دانشگاهیان است که در سال 1387 این کتاب را منتشر کرده است .

 

در نگاه بیشتر ببینید