رونق تولید ملی | دوشنبه، ۴ شهریور ۱۳۹۸

بازگشت به صفحه کامل

وقایع روز اول محرم الحرام سال 61 هجری قمری

روز شمار رویدادهای دهه اول محرم :

روز اول محرم الحرام سال 61 هجری قمری :

امام حسین علیه‌السلام در روز اول محرم با سپاه حر دیدار کرد و حر و سپاه او توسط امام از آب سیراب شدند.نقل شده که ظاهرا در اول محرم بوده که کاروان حسینی در حرکت بودند و امام علیه‌السلام در صبحگاه دستور دادند که ظروف و مشک‌ها را پر از آب کنید ، حرکت کردند ، ناگهان یکی از یاران امام با صدای بلند تکبیر گفت و گفت از دور نخلستانی پیداست . امام فرمود چه می‌بینید؟ عده‌ای گفتند : نخلستان نیست گوش‌های اسب از دور چنان می‌نماید که نخل است . آنها نزدیک شدند تعداد هزار سواره نظام به فرماندهی حر ، مأمور از طرف عبیدالله بن زیاد لعنة الله علیهامام به یارانش فرمود : از آنها پذیرایی و آن‌ها را که تشنه‌اند سیراب کنید .

حر ، اصرار داشت حضرت را همراه کاروان به سوی کوفه ببرد، بین امام و حر گفت‌وگوهایی صورت می‌گرفت و امام علیه‌السلام وقت نمازها ، نماز را اقامه می‌کرد و سپاه حر نیز با حضرت و به اقتدا به امام ، نماز جماعت می‌خواندندبدین ترتیب امام پس از نماز ظهر و عصر بر آنها موعظه و اتمام حجت می‌نمود. حر نیز به خواسته و مأموریت خود پافشاری می‌کرد اما امام علیه‌السلام از قبول درخواست او امتناع می‌کرد .

حر به امام عرض کرد که در این واقعه اگر بر مخالفت اصرار و پافشاری کنی، تو و همراهانت کشته می‌شوید.حضرت در این حال به شعر یکی از صحابه استناد فرمود و گفت تو مرا از مرگ می‌ترسانی مرگ بر جوانمرد عار نیست، وقتی آرزوی حق و قصد دفاع از حق را داشته باشد و جهاد کند

 وقتی حر این اشعار را از امام شنید به کناری رفت و با سپاه خود حرکت کرد امام نیز با قافله خود در حرکت بودند تا به منزلگاه بیضه رسیدند.

امام برای اتمام حجت خطبه‌ای خواند و اهداف خویش را آشکار نمود و با استناد به سخنان پیامبر اکرم(ص) فرمود که هر کس سلطان ستمگری را بنگرد که حرام خدا را حلال می‌کند و عهد شکن است،  بر مسلمانان است که در مقابل او اعتراض کند . در آخر شب جوانان را دستور داد تا مشک‌ها را پر از آب کنند ، سپس دستور داد از منزل قصر بنی مقاتل حرکت کنند حرکت کردند، حضرت بر پشت اسب خود چرتی زد و بیدار شد و فرمود «انا لله و انا الیه راجعون» دوبار کلمه استرجاع بر زبان آورد ، در این حال فرزندش علی اکبر به پیش او آمد و علت را پرسید.

حضرت فرمود: فرزندم در عالم رویا دیدم که سواره‌ای ندا داد مرگ بر دیدار اهل کاروان می‌آید و اهل کاروان به سوی مرگ در شتابند.علی سئوال کرد: ای پدر آیا ما بر حق نیستیم، فرمود: فرزندم ما بر حقیم و بازگشت بندگان به سوی خداوند است ، علی اکبر عرضه داشت : پس ای پدر مهربانم چه باکی از مرگ داریم امام از کلام علی خوشحال شد و دعایش کرد.

 

وقتی صبح شد کاروان حسین نماز صبح را خواندند و حرکت کردند. یاران حر، به سوی آنان آمده تا کاروان را به سوی کوفه بکشند، آنها امتناع کردند و زهیر گفت مولای من با همین سپاه کم، نبرد کنیم که شکست آنها برای ما سهل است.  امام فرمود: من هرگز آغازگر جنگ نخواهم بود .

در این روز پیکی از کوفه آمد و کاروان حسینی با اصرار حر به سوی نینوا در حرکت بودند به شهر و یا آبادی غاضریه رسیدند.پیک از سوی عبیدالله برای حر پیامی آورد که حسین را یا وادار به بیعت کن یا در سرزمین بدون آب و علف و بدون قلعه و پناهگاه فرود آور و منتظر دستور بعدی باشد .حر امام را از مضمون نامه آگاه کرد . امام فرمود ای حر ما را رها کن در این قریه اقامت کنیم ، حر پاسخ داد این مرد جاسوس و پیک عبیدالله است که کارهای مرا زیر نظر دارد، من از خواسته تو معذورم.

امام و یارانشان، حرکت کردند .