رونق تولید ملی | چهارشنبه، ۱ آبان ۱۳۹۸

نقش حضرت زینب (س) در حماسه حسینی - نمایش محتوای خبر

 

 

نقش حضرت زینب (س) در حماسه حسینی

نقش حضرت زينب(س) در قيام حسيني

حضرت زينب(س)، عقيله بني­ هاشم، خواهر گرامي امام حسين(ع) در حادثه كربلا حضور داشت و نقش بسيار ارزنده­ اي در اين قيام ايفا كرده است. اين بانوي گرامي پس از شهادت برادر بزرگوارش امام حسين(ع) و ياران فداكار ايشان، وظايف خويش را به خوبي انجام داد و حماسه حسيني را براي هميشه ماندگار ساخت. در ذیل به گوشه ای از اقدامات ایشان اشاره می گردد:

 

1) تلاش براي جلوگيري از به شهادت رسیدن امام حسين(ع) :

عصر عاشورا هنگامی که حضرت زینب(س) مشاهده کرد، امام حسین(ع) روی زمین افتاده و دشمنان جنایت کار اطراف پیکر مطهّر وی را با هدف کشتن ایشان گرفته ­اند، از خیمه بیرون آمد و خطاب به عمر سعد، به عنوان سرزنش فرمود: «یابن سَعد! اَیُقتَلُ اَبُو عبداللّه وَ انتَ تَنظُرُ اِلَیهِ؟»[1] فرزند سعد! آیا ابوعبداللّه کشته می­شود و تو تماشا می­کنی؟! او هیچ جوابی نداد و روی از حضرت زینب(ع) برگرداند، در يك مرحله ديگر زينب(س) تلاش کرد تا شاید از کشته شدن امام حسین(ع) جلوگیری نماید. از این رو، خطاب به آن مزدوران نمود و گفت: «اَما فیکم مُسلِمٌ؟»[2] آیا در بین شما یک نفر مسلمان نیست؟ باز هیچ کس پاسخی نداد. وقتي امام حسين(ع) از روي اسب بر روي زمين افتاد، زینب کبری(س) فریاد برآورد: «وا اخاه، واسیّداه، وا اهل بیتاه، لیت السماء انطبقت علی الارض ...»[3] وای برادرم، وای سرورم، وای اهل بیتم، ای کاش آسمان بر زمین واژگون می ­شد.

 

2) حفاظت از امام سجاد(ع):

امام سجاد در جريان حادثه كربلا به شدت بيمار بود. بنابراين نمي­توانست در جنگ شركت كند.[4] حضرت زينب پرستاري آن حضرت را برعهده داشت.[5]

در مجلس ابن زياد زماني كه وي دستور قتل حضرت سجاد(ع) را صادر كرد، حضرت زينب(س) خود را به برادر زاده خويش چسباند و فرمود: اي پسر زياد بس است... به خدا قسم از او جدا نمي­شوم اگر خواستي او را بكشي مرا هم با او بكش.[6]

 

3) دلداري به امام سجاد (ع) :

شهادت امام حسين(ع) براي فرزند بزرگوار ايشان امام سجاد(ع) بسيار سخت و طاقت فرسا بود. روز يازدهم محرم امام سجاد(ع) كنار گودال قتلگاه سوار بر شتر بود و به بدن پاره پاره پدر نگاه مي­كرد. حضرت زينب(س) ديد الان است كه روح از بدن مبارك آن حضرت خارج شود. نزد فرزند برادر آمد و صدا زد: «مالي اراك تجود بنفسك يا بقيه جدي و ابي و اخوتي»[7]  اي يادگار جد و پدر و برادرم چه شده، چرا خودت را هلاك مي­كني؟ سپس حضرت را تسليت داد و حديث ام ايمن را براي امام سجاد(ع) خواند.[8]

در بخشي از اين حديث حضرت زينب(س) به امام سجاد(ع) عرض كرد: پسر برادر! از جدّ ما چنين روايت شده است كه حسين(ع) همين جا، كه اكنون جسد او را مى‏بينى، بدون اين كه كفنى داشته باشد دفن مى‏شود و همين جا، قبر حسين(ع)، زيارتگاه خواهد شد...

شيخ جعفر شوشتري مي­نويسد: «ولما قتل الحسين(ع) كانت زينب هي التي تسلي الامام زين العابدين(ع) لانه كان مريضا و هذه مرتبه عظيم لزينب»[9] وقتي امام حسين(ع) به شهادت رسيد زينب به امام سجاد(ع) تسلي مي­داد چرا كه امام سجاد(ع) مريض بود، و اين مقام بزرگي براي زينب(س) است.

 

4)زينب پيام رسان كربلا :

يكي از وظايف اصلي حضرت زينب(س) در جريان حادثه كربلا، پيام رساني بود. آن حضرت و امام سجاد(ع) مي­بايست پيام خون شهداي كربلا را به گوش همگان برسانند. تا اين قيام براي هميشه ماندگار شده و درس آموز باشد، و يزيد ويزيديان رسوا شوند و البته زينب(س) به خوبي از عهده اين وظيفه بر آمد.

سرني در كربلا مي ماند اگر زينب نبود

 كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود

حضرت زينب(س) دم دروازه كوفه (وقتي اسراي كربلا را به اين شهر مي­بردند)، خطبه خواند. او به مردم كه براي تماشاي اسرا آمده بودند، اشاره كرد كه ساكت باشند. (وقد اومات الي الناس ان اسكتوا)[10] سپس خطبه­اي خواند كه دشمن گفت: «ولم ار والله خفرة قط انطلق منها»[11] زن با حيايي را نديدم كه بهتر از زينب سخن بگويد. عده­ اي گفتند: گويي سخن علي(ع) است كه از دهان زينب(س) بيرون مي­ آيد.[12]

زينب در بخشي از سخنانش فرمود: يا اهل الكوفه يا اهل الختل والغدر... اي مردم كوفه، اي نيرنگ بازان و بي وفايان... بدانيد براي آخرت خويش كردار زشتي از پيش فرستاديد... به خدا بايستي زياد گريه گنيد و كمتر بخنديد كه دامن خويش را به عار و ننگي آلوده نموده ­ايد كه هرگز نمي­توانيد آن را بشوييد... آيا مي­دانيد چه جگري از رسول خدا(ص) بريديد و چه حرمتي را هتك كرديد...؟[13]

در مجلس ابن زياد نيز وقتي عبيدالله مغلوب شدن امام حسين(ع) و يارانش را، دليل بر دروغگو بودن آن­ها خواند،[14] حضرت زينب(س) در جواب گفت: الحمدلله الذي اكرمنا بنبيه و انما يفتضح الفاسق و يكذب الفاجرو هوغيرنا....[15]

ابن زياد گفت: كيف رايت صنع الله باخيك و اهل بيتك؟ ديدي خداوند با برادرت چه كرد؟ حضرت زينب فرمود: «ما رايت الا جميلا كتب عليهم القتل، فبرزوا الى مضاجعهم، و سيجمع الله بينك و بينهم، فتحاجون اليه، و تخاصمون ثكلت امك يا ابن مرجانه »[16]

جز زيبايي نديدم! اينان افرادي بودند كه خداوند سرنوشتشان را شهادت تعيين كرده بود. آنان نيز به خوابگاه­هاي ابدي خود رفتند و به همين زودي خداوند ميان تو و آنان جمع كند و تو را به محاكمه كشد. بنگر تا در آن محكمه پيروزي از آن چه كسي خواهد بود مادرت به عزايت بنشيند اي پسر مرجانه.

ابن زياد كه به شدت از شجاعت زينب به خشم آمده بود گويي تصميم كشتن زينب را داشت[17] كه عمروبن حريث او را منصرف كرد.[18]

در مجلس يزيد نيز حضرت زينب خطبه­ اي روشن گرانه و رسوا كننده خواند و به زنده بودن شهيد و تداوم مسير حق اشاره كرد. در منابع آمده است وقتي اهل بيت امام حسين(ع) را وارد مجلس يزيد كردند، يزيد سر امام حسين را در برابر خود گذاشت، حضرت زينب(س) وقتي سر برادر را ديد ناله ­اي جانسوز سرداد و صدا زد اي حسين(ع) اي حبيب رسول خدا(ص) اي فرزند مكه و مني... راوي مي­گويد: به خدا قسم هر كه در مجلس بود به گريه افتاد[19].

در همين مجلس يزيد با چوب خيزران بر دندان­هاي امام حسين(ع) مي­زد و اشعاري مي­خواند.[20] زينب(س) برخاست و خطبه ­اي خواند كه موجبات رسوايي يزيد را فراهم كرد. در بخشي از اين خطبه آمده است: ...سرانجام کار آن­ها که بد عمل کردند به جایی رسید که آیات خداوند را دروغ شمردند و بدان­ها استهزا می­کردند[21]. ای یزید! آیا گمان کرده­ ای از این که ما را گرفتار ساختی و به صورت اسیر در این شهر و آن شهر گرداندی، این کارها سبب بی مقداری ما و دلیل قدرت­مندی تو خواهد بود؟ و خداوند مدد کار توست؟! ...مگر فراموش کردی که خداوند فرمود :«کافران نپندارند مهلتی که به آنان داده شده به سودشان خواهد بود، بلکه به آن­ها فرصت می­دهیم تا بر گناه خویش بیفزایند و با رسوایی، به کام عذاب خوارکننده وارد شوند!...» ای یزید! این جنایت­های عظیم را انجام داده ­ای، آن گاه بدون این که خود را گناه کار بدانی یا جنایت خود را بزرگ بشماری، می­گویی: «ای کاش پدران من بودند و فریاد می­کردند: ای یزید! دست تو شل مباد؟» آن وقت چوب خیزران بر لب و دندان سید جوانان اهل بهشت می­کوبی!؟ ...ای یزید! با این جنایت عظیم، جز پوست و گوشت خود را پاره نکردی و به زودی بر پیغمبر(ص) وارد می­شوی. باید پاسخ خون­های فرزندان او را بدهی و حرمتی را که از اهل بیت(ع) و پاره تن او شکسته­ ای پاسخ گو باشی. ...ای یزید! حال هر چه در توان داری و هر فریبی که می­توانی انجام بده، و در این راه کوشش خود را به کار گیر. به خدا سوگند. تو نمی­توانی نام و وحی ما را خاموش سازی، و از این راه به آرزوی دلت برسی، این ننگ و عار را هم نمی­توانی از دامن خود شستشو دهی.[22] حضرت زينب(س) در اين خطبه ­ي شجاعانه، جنايت­هاي يزيد را آشكار كرد و او را رسوا كرد. زينب براي هميشه نام و ياد امام حسين(ع) و نهضت آن حضرت را زنده كرد.

خطبه زينب اگر در سفر شام نبود

 از فداكاري شاه شهدا نام نبود

نه همين نام نبود از شه گلگون كفنان

 اثر از مكتب ارزنده اسلام نبود

 

5)عزاداري براي امام حسين(ع):

حضرت زينب(س) علاوه بر اين كه در خطبه­ هاي خويش به مصيبت بزرگ شهادت امام حسين(ع) اشاره مي كرد و با سخنان جان سوز خويش همگان را به گريه مي انداخت، تلاش مي كرد در هرفرصتي با يا آوري مصائب امام حسين(ع) در ماندگاري اين حماسه عظيم نقش ايفا كند.[23]

پس از شهادت امام حسين(ع) واحتمالا در روز يازدهم محرم اهل بيت(ع) در خواست كردند كه آن­ها را از محل قتل شهدا عبور دهند.[24] راوي مي­گويد: «فوالله لااني زينب بنت علي(ع) تندب الحسين(ع) و تنادي بصوت حزين و قلب كئيب: يا محمد صلي عليك ملائكه السماء هذا حسين بالعراء مرمل بالدماء....»[25] به خدا قسم زينب دختر علي(ع) را فراموش نمي­كنم كه با صوتي حزين و قلبي شكسته فرياد مي­كرد اي رسول خدا درود فرشتگان خدا بر تو باد اين پيكر عريان حسين است كه در خون آغشته است.

 اين كشته فتاده به هامون حسين توست

 اين صيد دست و پا زده در خون حسين توست

در نقلي ديگر عصر روز يازدهم محرم وقتي اسرا را از كنار اجساد شهدا عبور دادند، زينب(س) خودش را به بدن مقدس اباعبدالله(ع) رساند... شروع به سخن كرد: «بابي المهموم حتي قضي، بابي العطشان حتي مضي.» آن چنان دلسوز گريه كرد كه «فابكت عليه كل عدووصديق.»[26]

 و در نقلي ديگر آمده است حضرت زینب(س) در کنار بدن مقدّس امام حسین(ع)، رو به سوی مدینه نمود و ندبه­ های دل خراش سر داد: «وا محمّداه! بَناتُکَ سَبایا وَ ذُرّیتُک مُقَتّله، تسفی علیهم رِیحُ الصّبا، و هذا حُسینٌ مجزوزُ الَّرأسِ مِنَ القَفا، مَسلُوبُ العمامِةِ و الرِّداء...»[27] ای پیامبر! اینان دختران شمایند که به اسیری می­روند. اینان فرزندان شمایند که با بدن­های خونین، روی زمین افتاده ­اند و باد صبا بر پیکر آنان می­وزد! ای رسول خدا! این حسین(ع) است که سرش را از قفا بریده ­اند و عبا و ردایش را به غارت برده ­اند. پس خطاب به مادرش فاطمه زهرا(س) چنین ادامه داد: ای مادر داغدیده! ای دختر پیامبر! به کربلا نگاه کن! حسینت را با سر بریده و دخترانت را با خیمه ­های غارت شده و سوخته بنگر! مادر! ببین دخترانت را کتک می­زنند! مادرم! این حسین است که در خون غلتیده، او را تشنه شهید کرده و بدنش را با نیزه­ ها و سم اسبان سوراخ سوراخ کرده ­اند. اینان مورد ظلم حرام زادگان و آزادشدگان پدرت رسول خدا(ص) قرار گرفته­ اند.[28] در شام نيز حضرت زينب در محله­اي به نام «دار الحجاره» كه محل اقامت اسرا بود، مجلس عزاداري براي امام حسين(ع) برپا كرد به گونه ­اي كه يزيد از حضور اهل بيت(ع) در شام احساس خطر كرد و دستور بازگشت آن­ها را به مدينه صادر كرد.[29]

 

6) زينب(س) قافله سالار اسراي كربلا:

پس از شهادت امام حسين(ع) وظيفه قافله سالاري بر عهده زينب(س) گذاشته شد. رئيس قافله اوست[30] چون يگانه مرد؛ يعني زين العابدين(ع) در اين وقت به شدت مريض است. زينب(س) علاوه بر حفاظت از جان امام سجاد(ع) مي­بايست از اطفال و فرزندان قافله اسيران نيز محافظت كند. آن بانوي گرامي از همان عصر عاشورا به دستور امام سجاد(ع) مامور شد زنان و كودكان آواره را در خيمه ­­اي جمع كند.

 سعي و تلاش زينب(س) در محافظت از اسرا به حدي بود كه به لقب «امنية الله» ملقب شد.[31] چرا كه اسرا امانت­هايي بودند، ‌كه به دست آن حضرت سپرده شده بودند.

آن حضرت در مجلس يزيد اجازه نداد فاطمه دختر امام حسين(ع) را به كنيزي ببرند و با جديت جلوي اين كار را گرفت.[32]

 امام سجاد(ع) در اين سفردر همه امور با زينب مشورت مي­كرد، چرا كه زينب را غمگسار اسيران و پرستار يتيمان مي­دانست.[33]

 

منابع :

[1]. ابو مخنف، وقعة الطف، تحقيق شيخ محمد هادي يوسفي غروي، قم، مجمع جهاني اهل بيت، 1431، چاپ سوم، ص 287 و شيخ مفيد، الارشاد، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413، چاپ اول، ج 2، ص 112 و طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الطبري، بيروت، موسسه الاعلمي، بي تا، ج 5، ص 452.

[2]. شيخ مفيد، همان، ج 2، ص 112 و قمي، شيخ عباس؛ منتهي الامال، ترجمه (به عربي) سيد هاشم ميلاني، قم، جامعه مدرسين، 1422، چاپ پنجم، ج 1، ص 701.

[3]. مجلسي، محمد باقر؛ بحارالانوار، بيروت، موسسه الوفاء، 1403 ج 45، ص 54 و شيخ عباس قمي، همان، ج 1، ص 701 و با عبارتي مشابه در طبري، پيشين، ج 5، ص 452.

[4]. مازندراني، ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، نجف، مطبعه الحيدريه، ج 3، ص 2060 و طبرسي، احمد بن علي؛ الاحتجاج، بي جا، دارالنعمان، بي تا، ج 2، ص 29 و ابن اثير، الكامل، بيروت، دار صادر، 1385، ج 4، ص 79.

[5]. يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، تهران، علمي و فرهنگي، 1371، چاپ ششم، ج 2، ص 180 و شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص 93.

[6]. فان كنت عزمت علي قتله فا قتلني معه. سيد بن طاووس، لهوف، ترجمع سيد احمد فهري زنجاني، تهران، شركت چاپ و نشر بين الملل، 1388، چاپ سوم، ص 228 و مجلسي، ج 45، ص 117 و ابن عساكر، ج 41، ص 367 و طبري، پيشين، ج 5، ص 458 و ابن اثير، پيشين، ج 4، ص 82.

[7]. قمي، جعفر بن محمد بن قولويه؛ كامل الزيارات، بي جا، موسسه نشر اسلامي، ‌1417، چاپ اول، ص 445 و مجلسي، پيشين، ج 28، ص 57.

[8]. «حدثتني ام ايمن ان رسول الله زار منزل فاطمه...» قمي، جعفر بن محمد بن قولويه؛ همان، ص 445 - 448 و مجلسي، پيشين، ج 28، ص 57.

[9]. نقدي، شيخ جعفر؛ الانوار العلويه، نجف، الحيدريه، 1381، ص 435 به نقل از الخصائص الحسينيه.

[10]. شيخ مفيد، الامالي، قم، جامعه مدرسين، بي تا، ‌ص 321 و شيخ طوسي، الامالي، قم، دارالثقافه، 1414، چاپ اول، ص 92.

[11]. طبرسي، احمد بن علي؛ پيشين، ج 2، ص 29 و ابن نماحلي، مثير الاحزان، نجف، الحيدريه، 1369، ص 66.

[12]. سيد بن طاووس، پيشين، ص 174 و مجلسي، پيشين، ج 45، ص 162 و ابن نماحلي، پيشين، ص 66.

[13]. سيد بن طاووس، پيشين، ص 208 - 210 و شيخ مفيد، الامالي، پيشين، ص 321 - 322 و طبرسي، احمد بن علي؛ پيشين، ج 2، ص 29.

[14]. الحمدلله الذي فضحكم و اكذب احدوثتكم. سيد بن طاووس، پيشين، ص 224 و شيخ صدوق، امالي، پيشين، ص 229 و نيشابوري، فتال؛ روضة الواعظين، قم، منشورات الرضي، بي تا، ص 190.

[15]. شيخ مفيد، الارشاد، پيشين، ج 2، ص 115 و طبرسي، فضل بن حسن؛ اعلام الوري، تهران، اسلاميه، 1390، چاپ سوم، ج 1، ص 471 و سيد بن طاووس، پيشين، ص 224 و شيخ صدوق، امالي، پيشين، ص 229 و نيشابوري، پيشين، ص 190.

[16]. «فغضب ابن زياد و كانه هم بها » سيد بن طاووس، پيشين، ص 224 و ابن نماحلي، پيشين، ‌ص 71 و بحراني، پيشين، ص 383 و مجلسي، ج 45، ص 116.

[17]. سيد بن طاووس، پيشين، ص 226 و مجلسي، پيشين، ج 45، ص 116 و بحراني، پيشين، ص 383 و سيد محسن الامين، پيشين، ص 209.

[18]. سيد بن طاووس، پيشين، ص 226 و مجلسي، پيشين، ج 45، ص 116 و بحراني، پيشين، ص 383 و سيد محسن الامين، پيشين، ص 209 و طبرسي، فضل بن حسن، پيشين، ج 1، ص 472.

[19]. فابكت و لله كل من كان حاضرا في المجلس. سيد محسن الامين، پيشين، ص 222 و سيد بن طاووس، ‌ص 212 و مجلسي، پيشين، ج 45، ص 133 و شيخ عباس قمي، منتهي الامال، پيشين، ج 1، ص 765.

[20]. ليت اشيا خي ببدر شهدوا ...

[21]. ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون» سوره روم، آيه/10.

[22]. اَظَنَنتَ یا یَزیدُ! حَیثُ اَخَذتَ عَلَینا أقطارَ الَارضِ و آفاقَ السَّماءِ فَأصبَحنَا نُساقُ کما تُساقُ الاساری، اِنَّ بنَا عَلَی اللِه هَواناً... حَسُبنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکِیل بحراني، پيشين، ص 435 و سيد محسن الامين، پيشين، ص 230 و ابن طيفور، بلاغات النساء، قم، مكتبه بصيرتي، بي تا، ص 22 و سيد بن طاووس، پيشين، ص 107.

[23]. شهيد مطهري مي نويسد: مجلس عزاي حسين(ع) را براي اولين بار زينب بر پا كرد.» مطهري، پيشين، ج 1، ص 333.

[24]. قلن بحق الله الا مررتم علي مصرع الحسين. بحراني، ص 302 و سيد محسن الامين، پيشين، ص 197 و سيد بن طاووس، پيشين، ص 158.

[25]. سيد بن طاووس، پیشین، ص 188 و ابومخنف، مقتل الحسين، قم، كتابخانه مرعشي نجفي، 1398، ص 203 - 204 و طبري، پيشين، ج 4، ‌ص 348.

[26]. مجلسي، پيشين، ج 45، ص 59 و بحراني، پيشين، ص 303 و سيد بن طاوس، پيشين، ص 160.

[27]. ابو مخنف، پيشين، ص 259.

[28]. محلاتي، ذبيح الله؛ ریاحین الشریعة، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 3، ص 110.

[29]. طبري، عماد الدين حسن بن علي؛ كامل بهايي، تهران، مرتضوي، 1383، ص 644 و الهي، حسن؛ زينب كبري، تهران، موسسه فرهنگي آفرينه، 1375، چاپ اول، ص 170.

[30]. ابن نما حلي، مثير الاحزان، ترجمه علي كرمي، قم، حاذق، 1380، ص 294.

[31]. جزايري، نور الدين؛ الخصائص الزينبيه، قم، ‌مسجد مقدس جمكران، 1379، چاپ دوم، ص 77.

[32]. بلاذري، احمد بن يحيي؛ انساب اشراف، بيروت، دار الفكر، 1417، چاپ اول، ج 3، ص 217 و طبري، پيشين، ج 5، ص 390 و ابن اعثم كوفي، الفتوح، بيروت، دار الاضواء، چاپ اول، 1411، ج 5، ص 131 و موسوي مقرم، عبد الرزاق؛ مقتل الحسين، بيروت، دار الكتب الاسلاميه، 1399، ص 356.

[33]. جزايري، پيشين، ص 209.