رونق تولید ملی | شنبه، ۲۷ مهر ۱۳۹۸

شهید علی آرین پور - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید علی آرین پور

Loading the player...

شهیدشهید « علی آرین پور » فرزند حسین در اول فروردین ماه سال 1339 در روستای خشک از توابعه شهرستان قاین و در خانواده ای متدین و مذهبی چشم به جهان گشود او که در خانواده ای کشاورز و زحمت کش متولد شده بود . از آغاز کودکی با کار و تلاش آشنا شد او پس از اتمام دوران طفولیت تحصیلات ابتدایی خویش را در روستای زادگاهش به اتمام رساند و پس از آن برای ادامه تحصیل عازم شهرستان قاین گردید . علی دوره راهنمایی و دبیرستان را در شهر قاین با موفقیت سپری کرد و پس از أخذ مدرک دیپلم و شرکت در کنکور سراسری بعنوان دانشجوی تربیت معلم در شهرستان مشهد مقدس به تحصیل خویش ادامه داد او در ایام فراغت به روستا بازمی گشت و همراه پدرش به کار کشاورزی مشغول می شد . علی که دوران نوجوانی و جوانیش مصادف با درخشش خورشید انقلاب به رهبری امام راحل عزیم الشأن (ره ) بود در آغاز انقلاب از پیشگامان شرکت در راهپیمایی و تظاهرات بود و پیوسته مردم را به این امر دعوت می کرد سرانجام این شهید بزرگوار در سال دوم تربیت معلم برحسب وظیفه و به دلیل عشق و علاقه سرشاری که به امام خمینی (ره) و انقلاب داشت از طریق بسیج به عنوان رزمنده عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد و در 28 آبان سال 1362 در جبهه پنجوین عراق به درجه رفیع شهادت نائل گردید . پیکر مطهر شهید علی آرین پور مدت ها مفقودالاثر بود تا اینکه پس از چندین سال شناسایی گردید و برای تشییع به زادگاهش منتقل شد . روحش شاد ، یادش گرامی و راهش پر رهرو . خاطره ای از دوست شهید « علی آرین پور » : من و علی از ورودی های سال 61دانشگاه تربیت معلم شهید بهشتی مشهد و هم اتاقی بودیم . در یک روز آفتابی در حالیکه دو نفری در کنار پنجره اتاقمون نشسته بودیم علی که به شدت در فکر فرو رفته بود بدون هیچ مقدمه ای رو به من کرد و گفت : رضا ، احساس می کنم دیوارهای مرکز مثل زندان هستند و من در قفسم . منکه فکر می کردم علی احساس دلتنگی بخاطر دوری از خانواده اش بهش دست داده بهش پیشنهاد زیارت حرم امام رضا (ع) را دادم علی هم بلافاصله با پیشنهاد من موافقت کرد و با هم به وسیله موتور سیکلت یکی از دوستان به سمت حرم راه افتادیم به فلکه نزدیک حرم که رسیدیم علی بعد از توقف موتور سیکلت پیاده شد ، ایستاد و دست به سینه گذاشت و با احترام رو به حرم امام رضا (ع) سلام داد. بعد رو به من کرد با آرامشی خاص گفت : رضا به دلم برات شده که این آخرین زیارتمون خواهد بود ، من حرفاش رو زیاد جدی نگرفتم با هم به مرکز تربیت معلم برگشتیم چند روز بعد دیدم علی درحالیکه برای اعزام به جبهه آماده می شد . پیش من اومد و وسایل امانتی مرکز رو به من سپرد تا اونارو به مسئولش تحویل بدم ، روز بعد او عازم جبهه شد و مدتی بعد هم خبر مفقودالاثر شدنش رو برامون آوردن و آنجا بود که من ناگهان یاد آخرین زیارت امام رضا (ع) که به اتفاق علی انجام داده بودیم افتادم . بله علی هم روحش به ملکوت اعلی پرکشیده بود و به قافله شهدا پیوست .