رونق تولید ملی | سه‌شنبه، ۳۰ مهر ۱۳۹۸

شهید علیرضا داریوش - نمایش محتوای دفاع مقدس

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

شهید علیرضا داریوش

Loading the player...

 

شهید «علیرضا داریوش» در سال 1347 در خانواده ای مذهبی در شهرستان طبس دیده به جهان گشود.

علیرضا که در دامن پر مهر پدر و مادری مذهبی رشد و نمو یافته بود؛ پس از اتمام دوران کودکی روانه مدرسه گردید و تحصیلاتش را آغاز کرد.

دوران تحصیلات علیرضا در مقطع ابتدایی همزمان با وزیدن انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری امام راحل عظیم الشان (ره) بود و او با وجود سن و سال کم در راهپیمایی و تظاهرات سال 1357 شرکت فعال داشت و در مراسم مذهبی و دینی فعالانه حضور پیدا می کرد.

بعد از آن علیرضا تحصیلاتش را تا کلاس سوم راهنمایی ادامه داد و سپس به عضویت بسیج درآمد و بعد از آغاز جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه کشورمان به عنوان بسیجی عازم مناطق جنگی و عملیاتی گردید و پس از مدتی مبارزه بی امان در جبهه های نبرد حق علیه باطل سرانجام در نوزدهم بهمن ماه سال 1361 در منطقه عملیاتی دشت عباس و در عملیات والفجر مقدماتی بر اثر اصابت ترکش خمپاره صدامیان به شهادت رسید.

پیکر پاک شهید علیرضا داریوش در 28 بهمن ماه سال 1361 در زادگاهش شهرستان طبس تشییع گردید و در جوار امامزاده حسین بن موسی الکاظم (ع) به آغوش خاک سپرده شد.

*** شهید «علیرضا داریوش» به روایت پدر شهید:

به خاطر دارم که در ماجرای زلزله طبس فرزندم علیرضا لابه لای آوار طوری قرار گرفته بود که نیمی از بدنش زیر خاک مدفون شده بود اما خواست خدا بر این تعلق گرفت که او با اینکه مادر و برادر و خواهرش را در این زلزله از دست داده بود خودش به لطف الهی زنده بماند تا بعدها بتواند در راه دفاع از اسلام و قرآن قدم بردارد.

هنوز 14 سال از سن او نگذشته بود که عاشقانه تصمیم گرفت راهی جبهه های نبرد نور علیه ظلمت شود، کمی سن و سال علیرضا باعث شد تا مسئولین از اعزامش خودداری کرده و با رفتنش مخالفت کنند اما علیرضا بالاخره رضایت مسئولین را جلب کرد و به سمت مناطق جنگی رهسپار شد.

علیرضا که تجربه حضور و فعالیت در پایگاه مقاومت 72 تن و شرکت در نگهبانی های پایگاه را در کارنامه خودش داشت پس از اعزام به جبهه 45 روز عاشقانه و خالصانه با تمام وجود در راه دفاع از اسلام و قرآن با دشمن بعثی جنگید.

بعدها همرزمانش از عزم و اراده آهنین او برای مبارزه با دشمن تعریف کرده و می گفتند: رفته بودیم تا برای عملیات مهمات تحویل گیریم، نوبت علیرضا که رسید از مسئول توزیع مهمات خواست تا به او تعداد فشنگ بیشتری بدهد. به هر حال پس از گرفتن مهمات شبانه و با پای پیاده عازم شدیم تا برسیم به منطقه هدف.

علیرضا علیرغم کمی سن و سالش عاشقانه و با عزم جدی حدود 50 کیلومتر را با ما در دل شب پیاده روی کرد. او مرتب ذکر دعا بر لب داشت و به ویژه دعای توسل را زمزمه می کرد. روحیه عالی و بالای علیرضا باعث شد که در شب حمله دیگران هم از او روحیه و انرژی بگیرند. عملیات آغاز شد و نزدیکی های صبح حدود ساعت 4 در حالیکه علیرضا در سنگر مستقر شده بود تا لحظاتی به استراحت بپردازد؛ اصابت مستقیم گلوله خمپاره به سنگر باعث شد تا علیرضا در همان حال به فیض شهادت نائل شود و دو همرزمش هم به شدت مجروح شوند.

علیرضا هم با همان سن و سال کمش در حالیکه گلوله خمپاره مستقیم به قفسه سینه او اصابت کرده بود، به مهمانی خدای مهربان خوانده شد و عاشقانه و خونین بال به بارگاه قرب حق پرکشید. 

رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.