رونق تولید ملی | چهارشنبه، ۱ آبان ۱۳۹۸

شهید علیجان مرادی - نمایش محتوای دفاع مقدس

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

شهید علیجان مرادی

Loading the player...

 

شهید «علیجان مرادی» در 13خرداد ماه سال 1329 در خانواده ای زحمت کش و متدین در روستای نیگنان شهرستان بشرویه پا به عرصه گیتی نهاد.

پس از سپری شدن دوران کودکی علیجان، پدر وی به دستگردان طبس هجرت کرد و در معادن آن منطقه مشغول به کار گردید.

علیجان پس از رسیدن به سن تحصیل راهی دبستان شد و تحصیلاتش را در این مقطع تا کلاس ششم ابتدایی ادامه داد، بعد از آن او که به منظور کمک به تامین معیشت خانواده به عنوان همکار بهداشت یار معدن مشغول به کار گردیده بود راهی تهران گردید.

علیجان که به دلیل کهولت سن پدرش از خدمت سربازی معاف شده بود همزمان با آغاز انقلاب شکوهمند اسلامی ایران در محل زندگی اش با تشکیل گروهی متشکل از دوستان و یارانش به فعالیت انقلابی علیه رژیم طاغوت پرداخت.

او که در دوران انقلاب فعالانه در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می کرد؛ بعد از پیروزی انقلاب داوطلبانه به جهاد سازندگی پیوست و برای خدمت به مردن روستا عزم خود را جزم نمود. او پس از مدت ها تلاش عاشقانه و خالصانه در جهاد سازندگی همزمان با آغاز اولین روزهای جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه ایران چندین نوبت عازم مناطق عملیاتی گردید و در سال های 1362 و 1363 از طریق جهاد سازندگی در جبهه حضور یافت تا اینکه سرانجام آخرین سفر خود را در سال 1364 به عنوان نیروی بسیجی به مناطق جنگی و عملیاتی آغاز کرد. 

او در آخرین دوره حضورش در جبهه در گردان فلق لشکر 21 امام رضا (ع) به عنوان امدادگر در عملیات والفجر 8 شرکت نمود و در 22 بهمن ماه سال 1364 مفقودالاثر شد.

پیکر پاک و مطهر شهید علیجان مرادی پس از 12 سال توسط گروه تفحص شناسایی گردید و برای تشییع و تدفین به بخش دستگردان شهرستان طبس انتقال یافت و در گلزار شهدای شهر عشق آباد به آغوش خاک سپرده شد.

*** شهید «علیجان مرادی» به روایت همکار شهید:

از زمانی که علیجان وارد جهاد سازندگی شد عاشقانه و صادقانه به مدد مردم روستاهای محروم مناطق مختلف می شتافت و همین عشق و علاقه باعث شده بود که جایگاه خاصی به ویژه نزد همکاران خودش پیدا کند.

جنگ که شروع شد علیجان سه نوبت به عنوان جهادگر به مناطق عملیاتی رفت و در جبهه ها حضور پیدا کرد.

بعد از آن با اصرار فراوان از مسئولین جهاد سازندگی تقاضا کرد تا اجازه بدهند از طریق بسیج و به عنوان رزمنده به جبهه اعزام شود. شورای مرکزی جهاد چون به حضور او در کارهای جهادی نیاز بیشتری احساس می کردند با درخواست علیجان موافقت نکردند، او هم مخفیانه به سپاه مراجعه کرد و فرم تقاضای اعزام به جبهه به عنوان بسیجی را تکمیل کرد و بعد هم در حالی که برگه اعزام به مناطق جنگی در دستش بود به شورای مرکزی آمد. اتفاقا آن روز من هم آنجا نشسته بودم، علیجان در حالی که برگه را به بچه ها نشان می داد لبخندی زد و گفت: آقا ما که رفتیم کربلا خداحافظ شما.

من در حالی که از این کار او شگفت زده شده بودم گفتم آقای مرادی شورای مرکزی با رفتن شما مخالف است ما اینجا بیشتر نیاز به حضور شما داریم، علیجان در حالی که هنوز لبخندی روی لب داشت گفت: من تصمیم گرفتم در نبرد مستقیم با دشمن شرکت کنم و مطمئنم خدا هم راضی است بعد هم ادامه داد ما که رفتیم خداحافظ.

بعد هم از وابستگان و خانواده اش شنیدم که تا موقع اعزام هیچکس علیجان را آنقدر خوشحال ندیده بود، حتی او به یکی از اقوام گفته بود حلالم کنید که این سفر من بازگشتی ندارد.

به هر حال علیجان رفت و در همان اعزام به شهادت رسید و سفر بی بازگشت او مدت 12 سال پس از مفقود شدن پیکرش در منطقه عملیاتی فاو طول کشید تا اینکه توسط گروه تفحص پیکرش کشف و شناسایی شد.

رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.