رونق تولید ملی | یک‌شنبه، ۳۰ تیر ۱۳۹۸

شهید عبدالعلی فغانی - نمایش محتوای دفاع مقدس

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

شهید عبدالعلی فغانی

Loading the player...

 

شهید «عبدالعلی فغانی» در آذرماه سال 1333 در خانواده ای مومن و معتقد که همه عاشق و ذاکر اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بودند پا به عرصه وجود نهاد.

او که در دامن مادری پاک ، مومنه و عفیف رشد کرده بود پس از طی دوران طفولیت، تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در دبستان یوسفی و مدرسه راهنمایی عشق آباد ادامه داد و پس از آن برای ادامه تحصیل به شهرستان های طبس و سبزوار عزیمت کرد تا اینکه در سال 1353 موفق به اخذ دیپلم در رشته علوم طبیعی گردید .

عبدالعلی در مهر ماه همان سال در دانشکده افسری نیروی هوایی پذیرفته شد و در سال 1355 در رشته الکترونیک فارغ التحصیل گردید و برای ادامه خدمت به جزیره کیش منتقل شد.

همزمان با شروع خورشید انقلاب اسلامی ایران به تهران رفت و به فعالیت در انجمن اسلامی پرداخت. عبدالعلی که بارها به دوستان و نزدیکانش گفته بود که از جمله آرزوهایش ملاقات حضرت امام (ره) می باشد، سرانجام در بهمن ماه سال 1358 با همراهی تنی چند از دوستانش در انجمن اسلامی نیروی هوایی به محضر امام امت مشرف شد و به آرزوی دیرینه خودش دست یافت.

همزمان با شروع جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه ایران، عبدالعلی علیرغم تمایل شدید به حضور در جبهه های نبرد حق علیه باطل به واسطه موقعیت کاری هر بار با عدم موافقت فرماندهان خود روبرو می شد. به همین دلیل عبدالعلی به منظور آسان کردن شرایط حضور در جبهه تقاضای انتقالش از نیروی هوایی به نیروی زمینی را مطرح نمود و در اوایل آذر ماه سال 1359 به سمت مناطق عملیاتی شتافت و در جبهه میمک به مقابله با متجاوزان بعثی پرداخت.

عبدالعلی که در چندین عملیات برای آزادسازی تپه های استراتژیک میمک شرکت کرد سرانجام در 18 دی ماه سال 1359در همین منطقه عملیاتی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست.

پیکر پاک و مطهر شهید پس از تشییع، در زادگاهش روستای زیرک آباد به عنوان اولین شهید جنگ تحمیلی در شهرستان طبس به آغوش خاک سپرده شد.

*** شهید «عبدالعلی فغانی» به روایت برادر شهید:

برادرم ارادت و علاقه خاصی به مراسم عزاداری سید الشهدا داشت و ذاکر و مداح اهل بیت (ع) بود.

اوایل ماه محرم سال 1359 بود که نامه ای از برادرم به دست ما رسید . در نامه اش نوشته بود هر طور شده روز عاشورا خودم را از جبهه به مراسم روضه خوانی و نوحه سرایی امام حسین (ع) می رسانم.

درست همان روز عاشورا بود که ناگهان چشمم به برادرم افتاد که با همان لباس خاکی بسیجی و بدون اینکه به خانه بیاید و خبر آمدنش را بگوید در میان دسته سینه زنی و لابه لای جمعیت حضور داشت و نوحه سرایی می کرد.

او با شور و حال فراوان این نوحه را می خواند :

کفن بدوز بهر تنم مادرم ***به فرمان خمینی آن رهبرم *** چو نعش من رسید اندر برت *** گریه مکن مو مکن از سرت *** مگر که بهتر زعلی اکبرم.

خواندن این نوحه شور و هیجان عجیبی در عزاداران ایجاد کرده بود و همه اشک می ریختند.

مراسم که تمام شد به وی گفتم تو که می دانی مادر مریض است چرا این نوحه را انتخاب کردی ؟ او جواب داد من می خواستم از این طریق آمادگی روحی روانی در مادر ایجاد کنم. از شما می خواهم که مادر را برای شنیدن خبر شهادت من آماده کنید چون من به یقین شهید خواهم شد.

آن روز گذشت و من مطمئن شده بودم که دیر یا زود برادرم به آروزوی خودش خواهد رسید و شهید خواهد شد.

روز آخر قبل از اعزام عبدالعلی محل دفن خود را هم مشخص کرد و بعد عازم مناطق جنگی شد. با این برخورد برادرم دیگر انگار همه منتظر خبر شهادتش بودند و همین طور هم شد.

این آخرین اعزام برادرم به جبهه بود و این بار پیکرش با خبر شهادتش به روستا برگشت.

رای شما
میانگین (1 رای)
The average rating is 2.0 stars out of 5.