حمایت از کالای ایرانی | جمعه، ۳۰ شهریور ۱۳۹۷

شهید سید خلیل حسینی - نمایش محتوای دفاع مقدس

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

شهید سید خلیل حسینی

Loading the player...

شهید « سید خلیل حسینی » در سال 1342 در خانواده ای مذهبی در روستای خان شهرستان بیرجند دیده به جهان گشود . او پس از طی دوران طفولیت تحصیلات ابتدایی را در روستای زادگاهش گذراند و سپس برای ادامه تحصیل راهی بیرجند شد . سید خلیل مقطع دبیرستان را در مدرسه آیت الله طالقانی سپری كرد و در سال 1356 كه انجمن اسلامی دانش آموزان در بیرجند پاگرفت همراه تعدادی از دوستانش از جمله شهید عبدالرضا خامسان به فعالیت در این انجمن پرداخت . سید خلیل كه دوران نوجوانی اش مصادف با زمزمه های انقلاب شكوهند اسلامی ایران شده بود در دوران انقلاب بر علیه طاغوت بی وقفه مبارزه می كرد به همین دلیل بارها تحت تعقیب قرار گرفت . بعد از پیروزی انقلاب شكوهمند اسلامی ایران سید خلیل در سال 1359 به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و بعد از مدتی او به منظور شركت در جبهه های نبرد حق علیه باطل و دفاع از مملكت اسلامی در مقابل دشمن بعثی به مناطق اعزام شد و در منطقه عملیاتی شوش شركت كرده و در همان عملیات بر اثر موج انفجار از ناحیه گوشهایش دچار مجروحیت گردید . هنوز 10 روز از اولین مجروحیتش نگذشته بود كه او دوباره در 18 فروردین 1361 به متاطق عملیاتی شتافت و این بار در جبهه كرخه نور و در عملیات بیت المقدس حضور یافت تا اینكه سرانجام در 10 اردیبهشت سال 1361 بر اثر اصابت تركش خمپاره به شدت مجروح گردید و پس از اعزام به بیمارستان اهواز شهد شیرین شهادت نوشید و به ملكوت اعلا پركشید . پیكر پاك شهید پس از انتقال به زادگاهش به آغوش خاك سپرده شد . روحش شاد یادش گرامی و راهش پررهرو . خواهر شهید « سید خلیل حسینی » چنین می گوید : سال 1360 بود كه برادرم برای مدتی كوتاه پیش ما آمد . من به اتفاق خانواده آن موقع در تهران زندگی می كردیم . یادم هست سید خلیل چنان تحت تاثیر فضای معنوی جبهه قرار گرفته بود كه زمانی كه پیش ما می آمد بیشتر اوقات در حال تلاوت قرآن و نماز و دعا بود و برای همرزمان و همسنگران شهیدش اشك می ریخت . سید خلیل پس از طی دوره آموزشی به بیرجند رفت و پس از مدتی دوباره به تهران آمد .ساعت 5 بعد از ظهر بود كه به منزل ما آمد تا چشمم به او افتاد ناخودآگاه بغض گلویم را گرفت و اشك از دیدگانم جاری شد . سید خلیل از این حركت من تعجب كرد و لبخندی زد و گفت : خواهرم چرا گریه میكنی ؟ تو باید بخندی و خوشحال باشی و افتخار كنی . اگر من و امثال من به جبهه نرویم دیگر كسی نیست كه از جان و مال و ناموس ما دفاع كند . به هر حال برادرم با این حرفها آرامم كرد و به من روحیه می داد . سید خلیل روز بعد عازم جبهه شد و مدتی بعد در 14 فروردین به مرخصی آمد . وقتی نگاهم به لباسش افتاد چند قطره خون روی لباسهایش توجه ام را به خودش جلب كرد . نگران شدم و ازش درباره آن پرس و جو كردم ناگهان دیدم اشك از چشمانش سرازیر شد و در حالی كه گریه می كرد گفت : این خونها ‌،خون همرزمان و دوستان من است كه در كنار من و جلوی چشمام به شهادت رسیدند . مدتی بعد دوباره به جبهه اعزام شد و این بار به خیل كاروان شهدا پیوست .

در نگاه بیشتر ببینید

رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.