رونق تولید ملی | دوشنبه، ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

شهید رجبعلی حسینی - نمایش محتوای دفاع مقدس

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

شهید رجبعلی حسینی

Loading the player...

 

شهید «رجبعلی حسینی» در سال ۱۳۴۳ در روستای چیروک شهرستان طبس به دنیا آمد.

او پس از طی دوران طفولیت در همان روستای زادگاهش به مدرسه رفت؛ ولی دست قضا و قدر پس از 3 سال پدرش را که بزرگترین حامی زندگی او بود از وی گرفت. به همین دلیل رجبعلی که در دوران نوجوانی سرپرستی خانواده اش را بر عهده گرفت مجبور شد درس و تحصیل را کنار بگذارد و جهت تأمین معاش خانواده به کار و تلاش رو بیاورد.

در دوازده سالگی بود که با وجود سنگینی بار غم پدر که هنوز فراموش نشده بود، مادرش را از دست داد. پس از مدتی رجبعلی برای کار به تهران رفت اما دیری نپایید که غربت و دوری پدربزرگش باعث شد تا دوباره به زادگاهش برگردد.

بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و آغاز نبرد ظالمانه رژیم بعثی عراق علیه کشورمان رجبعلی نیز به سمت مناطق عملیاتی شتافت و به عنوان پاسدار تک تیرانداز به انجام وظیفه پرداخت.

او مدت ها در مناطق عملیاتی حضور داشت تا اینکه سرانجام در تاریخ 25 اسفند ماه سال 1363 در عملیات بدر در شرق دجله به علت اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.

پیکر مطهر شهید «رجبعلی حسینی» حدود ده سال در منطقه عملیاتی جزیره مجنون باقی ماند تا اینکه در سال ۱۳۷۳ شناسایی و در 20 اسفند ماه همان سال بر دوش امت حزب الله طبس تشییع و در زادگاهش به خاک سپرده شد.


*** قسمتی از دست نوشته های شهید «رجبعلی حسینی»:

«عملیات بسیار سختی در حال انجام بود، بچه هایی که بالای تپه مستقر شده بودند در فواصل زمانی مختلف تیر می خوردند و به زمین می افتادند، آن موقع من آر پی جی داشتم، سریع اسلحه ام را برداشتم و به سمت تپه حرکت کردم، در این هنگام یکی از برادران دستور داد آر پی جی زنها بیاین جلو، من با چند تا از برادران به سمت او حرکت کردیم، هنوز به او نرسیده بودیم که تیر کالیبر به پیشانی آن برادر اصابت کرد و به پایین تپه افتاد. هر چه او را صدا کردیم از وی جوابی نیامد و او به شهادت رسید.

دوباره با عجله به راه افتادیم که با همان حال دیدیم که برادر درویشی که فرماندهی گردان را بر عهده داشت مورد اصابت تیر واقع شده و به داخل شیار افتاده است.

زیر باران تیرهایی که از چهار طرف می آمد. برادران با شوق زیادی پیش می رفتند، آنجا من در کنار برادر رضوی بودم و در همان حال که پیش می رفتیم از بالای تپه به طرف ما آر پی جی شلیک می کردند. گلوله آر پی جی کنار من و برادر رضوی و چند تا از برادران دیگر اصابت کرد، باورمان نمی شد آر پی جی عمل نکرده باشد؛ هیچ آسیبی به ما نرسید و این یک معجزه الهی بود که به چشم خودمان مشاهده کردیم.

برادر عرفانی که فرمانده گروهان یک از گردان ولی الله بود و البته بعد به شهادت رسید در سمت چپ ما قرار داشت و بچه ها را تشویق به جلو رفتن می کرد. همان طور که به سمت بالا می رفتیم ناگهان صدای الله اکبر از بالای تپه بلند شد، من سریع خودم را به بالای تپه رساندم و به اتفاق بچه ها آنجا حدود 70 نفر اسیر گرفتیم.

درگیری در آن تپه نزدیک به 5 ساعت ادامه داشت و پای برادر جعفری به دلیل اصابت گلوله آر پی جی قطع شده بود، من سریع او را به پایین کشاندم تا از تیررس دشمن در امان باشد بعد هم پایش را با چفیه بستم.

بعد از فتح تپه در حالی که از آنجا پایین می آمدم ضمن دیدن چند اسیر عراقی که فرار می کردند چشمم به شهدایی افتاد که در حال گذر از کنار پیکرشان بوی عطر از آنها به مشام می رسید.»

رای شما
میانگین (1 رای)
The average rating is 5.0 stars out of 5.