رونق تولید ملی | چهارشنبه، ۱ آبان ۱۳۹۸

شام غریبان - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شام غریبان

اکنون عصر عاشوراست، لشکرِ کفر و جهل به خیالِ خود پیروز شده است، ولی در حقیقت خود را به لعنت ابدی دچار کرده است. این سو در میان خارها و سنگ ها خانواده ی نور، زخم دیده و رنج کشیده به دنبال کودکانِ گمشده می گردند. هوا تاریک است و «سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است»، هوا تاریک است و «بوی بی پناهی» می آید، «بوی برادران شهیدم، شاید»، «بوی چادر سوخته»، بوی تنهایی می آید، بوی تشنگی، بوی دلتنگی... لشکرِ کفر آب را بر خانواده ی نور آزاد کرده است، آبی را که هدیه ی مولا علی (ع) است به بانو فاطمه (س)، آبی که مهریه ی مادر خانواده ی نور است، آبی که ... اصلاً کسی اینجا نیست به این انسان های از سنگ بدتر بگوید چه حقی داشتید آب را ببندید؟ ای کاش آن سفیر مسیحی اینجا بود، مردی مسلمان تر از این مسلمان نمایان! به نام مسلمانی و اصلاح امور پسر رسول خدا را می کشند و آن گاه منکرِ پیامبر و دینِ خدا می شوند. چه مسلمانانی! نماز می خوانند و به خورشید سوم می گویند نمازِ تو قبول نیست! وای بر این همه نادانی... آب، آب، آب... آب مهریه ی زهرا (س) بود و محرم راز علی(ع) و تشنه ی لبان سردارِ ادب(ع)... هنوز هم هست، نمی توان دیدش و به یاد قمر بنی هاشم (ع) نیفتاد، بیخود نیست که هنوز هم آب به دورش می چرخد... پس چگونه ممکن بود که کودکانِ لشکرِ نور به یادِ آقا نیفتند، او که تا بود امنیت بود و آرامش بود و امید بود و وقتی رفت کمر سپاه شکست... . نه، نمی شود، هنوز هم که هنوز است نمی شود، این آتشی است در رگ های ما که خاموش نخواهد-شد، حتی تا 1400 سال دیگر، بغضی است که خاموش نمی شود و پیمانی است که شکسته نمی¬شود، که رشته ی عمرمان با آن پیوند خورده است... امشب در کوچه پس کوچه های شهرمان بیرجند نمی دانیم به دنبالِ چه هستیم، آرامشی را می جوییم که نیست و در پیِ روشنایی ای هستیم که یافت نمی شود، تلاش می کنیم با شمع هایمان غربتِ امشب را کم کنیم، امشبی که شام غریبان است، ولی نمی شود، امشب «عزای اشرف اولادِ آدم است»...

 

در نگاه بیشتر ببینید