رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۲۸ شهریور ۱۳۹۸

بازگشت به صفحه کامل

دهه کرامت

دهه کرامت، دهه اول ماه ذی‌العقده است و آغازش با ولادت حضرت معصومه (علیهااالسلام) و پایانش با ولادت حضرت ابوالحسن علی بن موسی‌الرضا(علیه السلام) می‌باشد. این دهه یادآور بسیاری از مطالب عالی و مفاهیم بلند و سازنده و ارزشمند است. دهه کرامت یادآور لطیف ‌ترین علائق و مهر و وفاهای کم‌نظیر یک خواهر نسبت به مقام شامخ و معنوی برادر است. مهر و وفایی که خواهر مهربان و دلداده را به هجرت وادار نموده و غربت و بیماری و مرگ در فصل جوانی را برای او آسان کرده است. دهه کرامت تداعی کننده عزم و قاطعیت و اراده آهنین زنان بزرگ و بانوان والامقام و گرانقدر جهان می‌باشد. تمام مفاهیم سازنده‌ای که ما در فرهنگ اسلامی داریم در این دهه تداعی می‌ شوند چرا که حرم حضرت معصومه و امام رضا (علیهماالسلام) کانون دعا و قرآن و نیایش و ... است.

 

گوشه ای از زندگی حضرت معصومه (س)

نام آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارشان امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر (ع) و مادرشان حضرت نجمه خاتون (س) هستند. حضرت معصومه (س) و امام رضا (ع) از یک مادرند.
آن حضرت روز اول ذیقعده سال ١٧٣ هجری قمری در مدینه منوره متولد شدند. دیری نپایید که در همان سنین کودکی با مصیبت شهادت پدرشان در حبس هارون در شهر بغداد مواجه شدند، لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارشان حضرت علی بن موسی الرضا (ع) قرار گرفتند.
 
سال ٢٠٠ هجری قمری در پی اصرار و تهدید مأمون عباسی سفر تبعیدگونه حضرت رضا(ع) به مرو انجام شد و آنت بدون این که کسی از بستگان و اهل بیت شان(ع) را همراه ببرند، راهی خراسان شدند.
 
یک سال بعد از هجرت برادر،حضرت معصومه (س) به شوق دیدار ایشان، ادای رسالت زینبی و پیام ولایت، به همراه عده ای از برادران و برادر زادگان به طرف خراسان حرکت کردند و در هر شهر و محلی با استقبال مردم واقع شدند.
 
زمانی که کاروان حضرت به شهر ساوه رسیدند، عده ای از مخالفان اهل بیت که از پشتیبانی مأموران حکومت برخوردار بودند، سر راه ایشان را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند. در این نبرد همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتی بنابر نقلی حضرت(س)معصومه را نیز مسموم کردند.
این بانوی بزرگوار بر اثر مسمومیت یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه دادن راه به طرف خراسان میسر نبود، قصد رفتن به شهر قم را کردند. بزرگان شهر قم وقتی از این خبر مسرت بخش مطلع شدند، به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالی که « موسی بن خزرج » بزرگ خاندان اشعری، زمام ناقه آن حضرت را به دوش می کشید و عده فراوانی از مردم پیاده و سواره گرداگرد کجاوه حضرت در حرکت بودند، به روایتی در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجری قمریحضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلی که امروز «میدان میر» نامیده می شود، شتر آن حضرت در جلوی منزل «موسی بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانی حضرت نصیب او شد.
آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگی کردند و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بودند. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.
سرانجام در روز دهم ربیع الثانی و بنا بر قولی دوازدهم ربع الثانی سال ٢٠١ هجری پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادرشان، امام رضا(ع) روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فرو بستند و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاندند.

 

 

 

کراماتی از حضرت فاطمه معصومه علیها السلام

در مقام و منزلت و جایگاه این بانوی بزرگوار نزد اهل بیت علیهم السلام همین بس که امام صادق علیه السلام فرمودند: «الا ان للجنة ثمانیة ابواب ثلاث منها الی قم فیها امراة هی من ولدی اسمها فاطمة بنت موسی، تدخل بشفاعتها شیعتی الجنة باجمعهم; (2) آگاه باشید بهشت هشت در دارد که سه در آن به سوی قم است . بانویی از فرزندان من در آنجا وفات می کند که نامش فاطمه دختر موسی است . همه شیعیان ما به شفاعت او وارد بهشت می شوند .»

همچنین امام رضا علیه السلام درباره آن حضرت فرمودند: «من زارها عارفا بحقها فله الجنة; (3) هر کس او را - در حالی که حقش را می شناسد - زیارت کند، بهشت برای اوست .»

کرامات حضرت معصومه علیها السلام

کرامات حضرت معصومه علیها السلام زبانزد خاص و عام است . در طول تاریخ وجود مقدس این بانوی کرامت در قم، بیماریهای زیادی با عنایت او برطرف شده، مشکلات علمی عالمان حل گردیده و گره از کار گرفتاران باز شده است . در این نوشته مختصر برآنیم تا چند خاطره از کرامات آن بزرگوار را به مناسبت وفات حضرتش بازگوییم .

1 . حریم حضرت معصومه:

حضرت آیت الله اراکی نقل می کردند: «آقای شیخ حسنعلی تهرانی رحمه الله (جد مادری آقای مروارید) - که از علمای بزرگ و شاگردان فاضل میرزای شیرازی محسوب می شدند و حدود 50 سال در نجف به تحصیل علوم اشتغال داشتند، برادری داشت به نام حاج حسینعلی شال فروش که از تجار بازار بود و در تمام مدتی که حاج شیخ مشغول تحصیل بودند، ایشان ماهی 50 تومان به او شهریه می داد تا این که برادر تاجر فوت می کند و جنازه او را به قم حمل می کنند و در آنجا دفن می نمایند .

حاج شیخ حسنعلی (که در اواخر عمر در مشهد ساکن بودند) تلگرافی از فوت برادر مطلع می شود، به حرم مشرف شده و به حضرت رضا علیه السلام عرض می کنند: «من خدمت برادرم را یک بار هم نتوانستم جبران نمایم جز همین که بیایم اینجا و از شما خواهش کنم که به خواهرتان حضرت معصومه علیها السلام سفارش ایشان را بفرمائید، کمکی به برادرم بکند .»

همان شب یکی از تجار که از قضیه اطلاع نداشت، خواب می بیند که به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شده است . در خواب به او می گویند: «حضرت رضا علیه السلام به قم تشریف آوردند، یکی برای زیارت خواهرشان و یکی برای سفارش برادر حاج شیخ حسنعلی به حضرت معصومه علیها السلام .»

او معنای خواب را نمی فهمد و آن را با حاج شیخ حسنعلی در میان می گذارد و ایشان می فرماید: «همان شب که شما خواب دیدی، من (درباره برادرم) به حضرت رضا متوسل شدم و این خواب شما درست است .» مرحوم آقا سید محمد تقی خوانساری پس از شنیدن این خواب فرمود: «از این خواب استفاده می شود که قم در حریم حضرت معصومه علیها السلام است . باید حضرت امام رضا علیه السلام به قم تشریف فرما شوند و سفارش برادر حاج شیخ حسنعلی را به حضرت بفرمایند و الا خود حضرت امام رضا علیه السلام مستقیما در کار مداخله نمی کنند; چون این در محدوده حضرت معصومه علیها السلام است و مداخله در این محیط نمی شود . (4) »

2 . عنایت حضرت به زوار مرقدش:

آقای شیخ عبدالله موسیانی از حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل کردند: «شب زمستانی بود که من دچار بی خوابی شدم; خواستم حرم بروم; دیدم بی موقع است; آمدم خوابیدم و دست خود را زیر سرم گذاشتم که اگر خوابم برد، خواب نمانم; در عالم خواب دیدم خانمی وارد اطاق شد . قیافه او را به خوبی دیدم ولی آن را توصیف نمی کنم . او به من فرمود: «سید شهاب! بلند شو و به حرم برو، عده ای از زوار من پشت در حرم از سرما هلاک می شوند، آنها را نجات بده .»

ایشان می فرماید: «من به طرف حرم راه افتادم; دیدم پشت در شمالی حرم (طرف میدان آستانه) عده ای زوار اهل پاکستان یا هندوستان (با آن لباسهای مخصوص خودشان) در اثر سردی هوا پشت در حرم دارند به خود می لرزند; در را زدم، حاج آقا حبیب - که جزو خدام حرم بود - با اصرار من در را باز کرد; من از مقابل (جلو) و آنها هم پشت سر من وارد حرم شدند و در کنار ضریح آن حضرت به زیارت و عرض ادب پرداختند; من هم آب خواستم و برای نماز شب و تهجد وضو ساختم . (5) »

3 . امام زمان علیه السلام در کنار حرم:

در کتاب انوار المشعشعین آمده است: «شخصی به نام سید عبد الرحیم که مورد وثوق بود، گفت: در عالم خواب دیدم در قبرستان بزرگ قم جمعیت بسیاری هستند . در این هنگام شخص بزرگواری را - که سوار بر اسبی بود - دیدم . او را که از بازارچه می آمد، مشاهده نمودم . پشت سر آن سوار، شخصی گفت: «این سوار، حضرت حجت علیه السلام می باشد .» تا این خبر را شنیدم، سراسیمه به دنبال آن حضرت شتافتم; دیدم آن حضرت به صحن مطهر آمد و در آنجا پیاده شد . صحن خلوت بود; کسی را جز آن حضرت و شخصی که همراه بود، در آنجا ندیدم، مشاهده کردم که آنها عبور کردند تا به صحن عتیق رسیدند، افسار اسب را به دست من دادند تا آن را نگهدارم .

با خود گفتم: «نگهداشتن اسب خوب است یا همراه حضرت بودن؟ سرانجام همراهی حضرت را برگزیدم و افسار اسب را به دست همان شخص که همراه امام بود، دادم و خودم به دنبال حضرت روانه شدم، دیدم حضرت وارد حرم شد و در بالاسر مرقد حضرت معصومه علیها السلام توقف کرد .

هیچ کس از خدام نبودند . پیش خودم فکر کردم آیا به حضور حضرت بروم یا نروم؟ در کنار رواق ایستادم; صدای آن حضرت را می شنیدم، اما چیزی نمی فهمیدم . پس از مدتی آن حضرت از حرم بیرون آمد و من نیز از حرم بیرون آمدم و پشت سر او به راه افتادم . ناگهان ناپدید شد و هرچه جستجو کردم، دستم به دامنش نرسید و از فیض حضور آن بزرگوار محروم گشتم . (6) »

4 . شفای بیماری:

آیت الله اراکی قدس سره می فرمود: دستم باد می کرد و قاش می شد و لذا همیشه باید خاک تیمم همراهم می بود تا تیمم کنم، چون وضو نمی توانستم بگیرم و معالجات هم تاثیر نمی کرد . تا اینکه به حضرت معصومه علیها السلام متوسل شدم و ملهم شدم که دستکش دست کنم و چنین کردم، خوب شد . (7) »

5 . ادای دین و گشایش در زندگی:

حاج آقا تقی کمالی، از خدام آستانه مقدسه می گوید: «در سال 1302 ه . ق . در آستانه مقدسه متحصن شده و پناهنده به آن بانوی معظم بودم و در یکی از حجرات صحن نو منزل داشتم، روزگارم به تلخی و سختی سپری می شد و کاملا تحت فشار بی پولی و نداری قرار گرفته بودم; زندگانی را با قرض از کسبه اطراف حرم می گذراندم، تا اینکه یک روز بعد از ادای فریضه صبح دمت بی بی مشرف شدم و وضع خود را به عرض رساندم .

در این حال دیدم کیسه پولی روی دامنم افتاد، مدتی صبر کردم، به خیال اینکه شاید این کیسه پول مال زوار محترم باشد تا به صاحبش رد نمایم; دیدم خبری نشد، فهمیدم که مرحمتی خانم است; به حجره خود برگشتم; وقتی کیسه را باز کردم، مبلغ چهار تومان در آن بود; ابتدا بدهیهایم را پرداختم و به مدت چهارده ماه خرج کردم و تمام نمی شد تا اینکه روزی حضرت حجة الاسلام حرم پناهی تشریف آوردند و از وضع زندگی من جویا شدند، من موضوع را اظهار نمودم . در همان ایام به آن عطیه خاتمه داده شد . (8) »

پی نوشت:

1) بحار الانوار، ج 48، ص 290 .

2) همان، ج 60، ص 228; جامع احادیث الشیعة، ج 12، ص 617 .

3) همان، ج 48، ص 317 .

4) فروغی از کوثر، نشر زائر، ص 56 و 57 .

5) همان، ص 58 و 59 .

6) انوار المشعشعین، ج 1، ص 212; فاطمه دوم حضرت معصومه علیها السلام، ص 152 .

7) حضرت معصومه علیها السلام فاطمه دوم، ص 167; فروغی از کوثر، صص 55 - 54 .

8) بشارة المؤمنین، آشیخ قوام اسلامی، ص 52; فروغی از کوثر، ص 70 .

دختر در آيينه روايات معصومان عليهم السلام

پيامبر صلي الله عليه و آله
«بهترين فرزندان شما دختران هستند».
1
«هر كه را دختري است، خداوند ياري دهنده او، بركت بخش به او، و آمرزنده او خواهد بود».2
«مهر ويژه خداوند بر پدر دختران باد. دختران مبارك و دوست داشتني اند و پسران بشارت دهندگانند و دختران باقيات صالحاتند».
«هر كس سرپرستي دو يا سه دختر را داشته باشد، با من در بهشت خواهد بود».3
امام صادق عليه السلام
 «پسران نعمتند و دختران حسنه و نيكي، و خداوند از نعمت ها مي پرسد، ولي بر نيكي ها پاداش مي دهد».4
«آن كه سرپرستي دو دختر را عهده دار شود، اين كار او را از آتش و عذاب باز خواهد داشت».5
امام رضا عليه السلام
 «خداوند بر دختران مهربان تر از پسران است و هر كسي بانويي از محارم خود را شاد كند، روز قيامت از سوي خداوند شاد مي گردد».6


 

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا عليه السلام :

امام علي ‌بن موسي‌الرضا عليه‌السلام هشتمين امام شيعيان از سلاله پاك رسول خدا وهشتمين جانشين پيامبر مكرم اسلام مي‌باشند.

ايشان در سن 35 سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت ورهبريشيعيان گرديدند و حيات ايشان مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختي‌ها و رنجبسياري رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ايشان رادرسن 55 سالگی به شهادترساند.دراين نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی مینماييم.

نام ،لقب و كنيه امام (ع)  :

نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن ومشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمدتقي عليه‌السلامامام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقلمي‌فرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمهاطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور( به خاطر خلق و خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي وخشنود بود‌ند".

يكي از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . اينلقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام بادانشمندان بزرگ عصر خويش, بويژه علمای اديان مختلف انجام داد و در همه آنها باسربلندی تمام بيرون آمد دليل کوچکي براين سخن است، که قسمتي از اين مناظرات دربخش " جنبه علمي امام " آمده است. اين توانايي و برتري امام, در تسلط بر علوم يكياز دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات, كاملاً اينمطلب روشن مي‌گردد كه اين علوم جز از يك منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواندسرچشمه گرفته باشد.  

پدر و مادر امام (ع)  :

پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام) پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند ومادرگراميشان " نجمه " نام داشت.

تولد امام (ع)  :

حضرت رضا (عليه السلام ) در يازدهم ذيقعده‌الحرام سال148 هجري در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. از قول مادر ايشان نقل شده است كه:" هنگامي‌كه به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمي‌كردم و وقتي بهخواب مي‌رفتم, صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي وذکر " لااله‌الاالله " رااز شكم خودمي‌شنيدم, اما چون بيدار مي‌شدم ديگر صدايي بگوش نمي رسيد. هنگامي‌كه وضع حمل انجامشد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و لبانش را تكانمي‌داد؛ گويي چيزي مي‌گفت" (2).

نظير اين واقعه, هنگام تولد ديگر ائمه و بعضي ازپيامبران الهي نيز نقل شده است, از جمله حضرت عيسي كه به اراده الهي در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند كه شرح اين ماجرا در قرآن كريم آمدهاست. (3)

زندگي امام (ع) در مدينه  :

حضرت رضا (عليه السلام) تا قبل از هجرت به مرو درمدينه زادگاهشان، ساكن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاك رسول خدا و اجدادطاهرينشان به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي پرداختنند. مردم مدينهنيز بسيار امام را دوست مي داشتند و به ايشان همچون پدري مهربان مي نگريستند.تا قبلازاين سفر با اينکه امام بيشترسالهای عمرش را درمدينه گذرانده بود, امادرسراسرمملکت اسلامي پِيروان بسياری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

امام در گفتگويي كه با مامون درباره ولايت عهدیداشتند، در اين باره اين گونه مي فرمايند:" همانا ولايت عهدی هيچ امتيازي را بر مننيفزود. هنگامي كه من در مدينه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه هایشهر مدينه عبورمي کردم, عزيرتراز من كسي نبود . مردم پيوسته حاجاتشان را نزد من ميآوردند و كسي نبود كه بتوانم نياز او ر ا برآورده سازم, مگر اينكه اين كار را انجاممي دادم و مردم به چشم عزيز و بزرگ خويش، به من مى نگريستند".

امامت حضرت رضا (ع) :

امامت و وصايت حضرت رضا (عليه السلام ) بارها توسطپدر بزرگوار و اجداد طاهرينشان و رسول اكرم (صلي الله وعليه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام كاظم (عليه السلام ) بارها در حضور مردم ايشان را به عنوان وصي و امامبعد از خويش معرفي كرده بودند كه به نمونه‌اي از آنها اشاره مي‌نمائيم.

يكي از ياران امام موسي كاظم (عليه السلام) مي‌گويد:" ما شصت نفر بوديم كه موسي بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علي دردست او بود. فرمود :" آيا مي‌دانيد من كيستم ؟" گفتم:" تو آقا و بزرگ ما هستي". فرمود :" نام و لقب من را بگوئيد". گفتم :" شما موسي بن جعفر بن محمد هستيد". فرمود :" اين كه با من است كيست ؟" گفتم :" علي بن موسي بن جعفر". فرمود :" پسشهادت دهيد او در زندگاني من وكيل من است و بعد از مرگ من وصي من مي باشد"". (4)     در حديث مشهوری نيزکه جابر از قول نبى ‌اكرم نقل مي‌كند امامرضا (عليه السلام ) به عنوان هشتمين امام و وصي پيامبر معرفي شده‌اند. امام صادق(عليه السلام ) نيز مكرر به امام كاظم مي‌فرمودند كه "عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تواست و او وصي بعد از تو مي‌باشد".

اوضاع سياسي:

مدت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مي‌توانآن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد:

1- ده سال اول امامت آن حضرت، كه همزمان بود بازمامداري هارون.

2- پنج سال بعد از‌ آن كه مقارن با خلافت امين بود.

3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافتمأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامي آن روز بود.

مدتي از روزگار زندگاني امام رضا (عليه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشيد بود. در اين زمان است كه مصيبت دردناك شهادت پدربزرگوارشان و ديگر مصيبت‌هاي اسفبار براي علويان ( سادات و نوادگان اميرالمؤمنين) واقع شده است. در آن زمان كوشش‌هاي فراواني در تحريك هارون براي كشتن امام رضا(عليه السلام ) مي‌شد تا آنجا که در نهايت هارون تصميم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصتنيافت  نقشه خود را عملي كند. بعد از وفات هارون فرزندش امين به خلافت رسيد. در اينزمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حكومت سايه افكنده بود و اين تزلزل و غرقبودن امين درفساد و تباهی باعث شده بود كه او و دستگاه حكومت, از توجه به سوي امامو پيگيري امر ايشان بازمانند. از اين رو مي‌توانيم اين دوره را در زندگي امام دوران آرامش بناميم.

اما سرانجام مأمون عباسي توانست برادر خود امين راشكست داده و اورابه قتل برساند و لباس قدرت  را به تن نمايد و توانسته بود با سركوبشورشيان فرمان خود را در اطراف واکناف مملكت اسلامي جاري كند. وي حكومت ايالت عراقرا به يكي از عمال خويش واگذار كرده بود و خود در مرو اقامت گزيد  و فضل ‌بن ‌سهلرا كه مردي بسيار  سياستمدار بود ، وزير و مشاور خويش قرار داد. اما خطري كه حكومتاو را تهديد مي‌كردعلويان بودند كه بعد از قرني تحمل شکنجه وقتل و غارت, اکنون بااستفاده از فرصت دودستگي در خلافت هر يك به عناوين مختلف در خفا و آشكار علم مخالفتبا مأمون را برافراشته و خواهان براندازي حكومت عباسي بودند؛ به علاوه آنان در جلبتوجه افكار عمومي مسلمين به سوي خود ، و كسب حمايت آنها موفق گرديده بودند و دليلآشكاربر اين مدعا اين است كه هر جا علويان بر ضد حكومت عباسيان قيام و شورش ميکردند, انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به ياري آنها برمي‌خواستندو اين ،بر اثر ستم‌ها وناروائيها وانواع شكنجه‌های دردناكي بود كه مردم وبخصوص علويان از دستگاه حكومت عباسي ديده بودند. ا زاين رو مأمون درصدد بر آمده بودتاموجبات برخورد با علويان را برطرف كند. بويژه كه او تصميم داشت تشنجات وبحران‌هايي را كه موجب ضعف حكومت او شده بود ازميان بردارد و براي استقرارپايه‌هاي قدرت خود ، محيط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزير خود فضل‌بن‌سهلتصميم گرفت تا دست به خدعه‌اي بزند. او تصميم گرفت تا خلافت را به امام پيشنهاد دهدوخود از خلافت به نفع امام كناره‌ گيري كند, زيرا حساب مي‌كرد نتيجه از دو حالبيرون نيست ، يا امام مي‌پذيرد و يا نمي‌پذيرد و در هر دو حال براي خوداو و خلافتعباسيان، پيروزي است. زيرا اگر بپذيرد ناگزير, بنابر شرطي كه مأمون قرار مي‌دادولايت عهدي آن حضرت را خواهد داشت و همين امر مشروعيت خلافت او را پس از امام نزدتمامي گروه‌ها و فرقه‌هاي مسلمانان تضمين مي‌كرد. بديهي است  براي مأمون آسان بوددر مقام ولايتعهدي بدون اين كه كسي آگاه شود، امام را از ميان بردارد تا حكومت بهصورت شرعي و قانوني به او بازگردد. در اين صورت علويان با خوشنودي به حكومتمي‌نگريستند و شيعيان خلافت او را شرعي تلقي مي‌كردند و او را به عنوان جانشين اماممي پذيرفتند.ازطرف ديگر چون مردم حکومت را مورد تاييدامام مي دانستند لذا قيامهايیکه برضدحکومت مي شد جاذبه و مشروعيت خود را از دست مي‌داد.

او مي‌انديشيد اگر امام خلافت را نپذيرد ايِشان را بهاجبار وليعهد خودمي کند که دراينصورت بازهم خلافت وحکومت او درميا ن مردم و شيعيانتوجيه مي گردد وديگر اعتراضات وشورشهايي که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسيانانجام مي گرفت دليل وتوجيه خودراازدست مي دادوبااستقبال مردم ودوستداران امام مواجهنمي شد. ازطرفي اومي توانست امام را نزد خود ساكن كند و از نزديك مراقب رفتار امامو پيروانش باشد و هر حركتي از سوي امام و شيعيان ايشان را سركوب كند.  همچنيناوگمان مي کردکه ازطرف ديگر شيعيان و پيروان امام ، ايشان را به خاطر نپذيرفتنخلافت  در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادوامام جايگاه خودرادرميان دوستدارانشازدست مي دهد.

سفر به سوي خراسان  :

مأمون براي عملي كردن اهداف ذكر شده چند تن ازمأموران مخصوص خود را به مدينه, خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد تا حضرت را بهاجبار به سوي خراسان روانه كنند. همچنين دستور داد حضرتش را از راهي كه كمتر باشيعيان برخورد داشته باشد, بياورند. مسير اصلي در آن زمان راه كوفه ، جبل ،كرمانشاه و قم بوده است كه نقاط شيعه‌نشين و مراكز قدرت شيعيان بود. مأمون احتمالمي‌داد كه ممكن است شيعيان با مشاهده امام در ميان خود به شور و هيجان آيند و مانعحركت ايشان شوند و بخواهند آن حضرت را در ميان خود نگه دارند كه در اين صورت مشكلاتحكومت چند برابر مي‌شد. لذا امام را از مسير بصره ، اهواز و فارس به سوي مرو حركتداد.ماموران او نيزپيوسته حضرت رازير نظر داشتندواعمال امام رابه او گزارش ميدادند.

حديث سلسلة الذهب  :

در طول سفر امام به مرو ، هركجا توقف مي‌فرمودند, بركات زيادي شامل حال مردم ان منطقه می شد. از جمله هنگامي‌كه امام در مسير حركتخود وارد نيشابور شدند و در حالي كه در محملي قرار داشتند از وسط شهر نيشابور عبوركردند. مردم زيادي كه خبر ورود امام به نيشابور را شنيده بودند, همگي به استقبالحضرت آمدند. در اين هنگام دو تن از علما و حافظان حديث نبوي, به همراه گروه‌هايبيشماري از طالبان علم و اهل حديث و درايت، مهار مرکب را گرفته وعرضه داشتند :" ايامام بزرگ و اي فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاك و اجداد بزرگوارتسوگند مي‌دهيم كه رخسار فرخنده خويش را به ما نشان دهي و حديثي از پدران و جدبزرگوارتان پيامبر خدا براي ما بيان فرمايي تا يادگاري نزد ما باشد ". امام دستورتوقف مركب را دادند و ديدگان مردم به مشاهده طلعت مبارك امام روشن گرديد. مردم ازمشاهده جمال حضرت بسيار شاد شدند به طوري كه بعضي از شدت شوق مي‌گريستند و آنهاييكه نزديك ايشان بودند ، بر مركب امام بوسه مي‌زدند. ولوله عظيمي در شهر طنين افكندهبود به طوري كه بزرگان شهر با صداي بلند از مردم مي‌خواستند كه سكوت نمايند تاحديثي از آن حضرت بشنوند. تا اينكه پس از مدتي مردم ساكت شدند و حضرت حديث ذيل راكلمه به كلمه از قول پدر گراميشان و از قول اجداد طاهرينشان به نقل از رسول خدا وبه نقل از جبرائيل از سوي حضرت حق سبحانه و تعالي املاء فرمودند: " كلمهلااله‌الاالله حصار من است پس هركس آن را بگويد داخل حصار من شده و كسيكه داخل حصارمن گردد ايمن از عذاب من خواهد بود. " سپس امام فرمودند: " اما اين شروطي دارد و منخود از جمله آن شروط هستم".

اين حديث بيانگر اين است كه از شروط اقرار به كلمهلااله‌الاالله كه مقوم اصل توحيد در دين مي‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعتوپذيرش گفتار و رفتارامام مي‌باشد كه از جانب خداوند تعالي تعيين شده است. در حقيقتامام شرط رهايي از عذاب الهي را توحيد و شرط توحيد را قبول ولايت و امامت مي‌دانند.

ولايت عهدي امام (ع)  :

باري ، چون حضرت رضا (عليه السلام ) وارد مرو شدند, مأمون از ايشان استقبال شاياني كرد و در مجلسي كه همه اركان دولت حضور داشتند صحبتكرد و گفت :" همه بدانند من در آل عباس و آل علي (عليه السلام ) هيچ كس را بهتر وصاحب حق‌تر به امر خلافت از علي‌بن‌موسي‌رضا (عليه السلام ) نديدم". پس از آن بهحضرت رو كرد و گفت:" تصميم گرفته‌ام كه خود را از خلافت خلع كنم و آنرا به شماواگذار نمايم". حضرت فرمودند:" اگر خلافت را خدا براي تو قرار داده جايز نيست كه بهديگري ببخشي و اگر خلافت از آن تو نيست ، تو چه اختياري داري كه به ديگري تفويضنمايي ". مأمون بر خواسته خود پافشاري كرد و بر امام اصرار ورزيد. اما امام فرمودند:‌ " هرگز قبول نخواهم كرد ". وقتي مأمون مأيوس شد گفت:" پس ولايت عهدي را قبول كنتا بعد از من شما خليفه و جانشين من باشيد". اين اصرار مأمون و انكار امام تا دوماه طول كشيد و حضرت قبول نمي‌فرمودند و مي‌گفتند :" از پدرانم شنيدم, من قبل از تواز دنيا خواهم رفت و مرا با زهر شهيد خواهند كرد و بر من ملائك زمين و آسمان خواهندگريست و در وادي غربت در كنار هارون ‌الرشيد دفن خواهم شد". اما مأمون بر اين امرپافشاري نمود تا آنجاكه مخفيانه و در مجلس خصوصي حضرت را تهديد به مرگ كرد. لذاحضرت فرمودند :" اينك كه مجبورم, قبول مي‌كنم به شرط آنكه كسي را نصب يا عزل نكنم ورسمي را تغيير ندهم و سنتي را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم". مأمونبا اين شرط راضي شد. پس از آن حضرت, دست را به سوي آسمان بلند كردند و فرمودند: " خداوندا ! تو مي‌داني كه مرا به اكراه وادار نمودند و به اجبار اين امر را اختياركردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن همان گونه كه دو پيغمبر خود يوسف و دانيال را هنگام قبولولايت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردي. خداوندا عهدي نيست جز عهد تو و ولايتي نيستمگر از جانب تو، پس به من توفيق ده كه دين تو را برپا دارم و سنت پيامبر تو را زندهنگاه دارم. همانا كه تو نيكو مولا و نيكو ياوري هستي" .

جنبه علمي امام (ع)  :

مأمون كه پيوسته شور و اشتياق مردم نسبت به امامواعتبار بي‌همتاي امام را در ميان ايشان مي‌ديد مي خواست تااين قداست واعتبار راخدشه دارسازدوازجمله کارهايی که برای رسيدن به اين هدف انجام داد تشکيل جلساتمناظره‌اي بين امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنيا  بود، تا آنها با امام بهبحث بپردازند، شايد بتوانند امام را ازنظر علمي شکست داده ووجهه علمي امام رازيرسوال ببرند.که شرح يكي از اين مجالس را مي‌آوريم:

"براي يكي از اين مناظرات مأمون فضل‌بن‌سهل را امركرد كه اساتيد كلام و حكمت را از سراسر دنيا دعوت كند تا با امام به مناظرهبنشينند. فضل نيز اسقف اعظم  نصاري و بزرگ علمای يهود و روساي صابئين ( پيروان حضرتيحيي) بزرگ موبدان زرتشتيان و ديگر متكلمين وقت را دعوت كرد. مأمون هم آنها را بهحضور پذيرفت و از آنها پذيرايي شاياني كرد و به آنان گفت:" دوست دارم كه با پسرعموی من ( مأمون از نوادگان عباس عموی پيامبر است كه ناگزير پسر عمومي امام میباشد.) كه از مدينه پيش من آمده مناظره كنيد". صبح رروز بعد مجلس آراسته‌اي تشكيلداد و مردي را به خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد و حضرت را دعوت كرد. حضرتنيز دعوت او را پذيرفتند و به او فرمودند :" آيا مي‌خواهي بداني كه مأمون كي از اينكار خود پشيمان مي‌شود". او گفت : "بلي فدايت شوم". امام فرمودند :" وقتي مأموندلايل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجيل از خود انجيل و از اهل زبوراز زبورشان و بر صابئين بزبان ايشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسي و بر روميان بهزبان رومي‌شان بشنود و ببيند كه سخنان تك ‌تك اينان را رد كردم و آنها سخن خود رارها كردند و سخن مرا پذيرفتند آنوقت مأمون مي‌فهمد كه توانايي كاري را كه مي‌خواهدانجام دهد ندارد و پشيمان مي‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم". سپسحضرت به مجلس مأمون تشريف ‌فرما شدند و با ورود حضرت مأمون ايشان را براي جمع معرفيكرد و سپس گفت : " دوست دارم با ايشان مناظره كنيد ". حضرت رضا (عليه السلام)نيز باتمامي آنها از كتاب خودشان درباره دين و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امامفرمود:" اگر كسي درميان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال كند". عمران صایي كهيكي از متكلمين بود از حضرت سئوالات بسياري كرد و حضرت تمام سئوالات او را يك به يكپاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنيدن جواب سئوالات خود از امام  شهادتينرا بر زبان جاري كرد و اسلام آورد و با برتري مسلم امام، جلسه به پايان رسيد و مردممتفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایي را به حضور طلبيدند و او را بسيار اكرامكردند و از آن به بعد عمران صایي خود يكي از مبلغين دين مبين اسلام گرديد.

رجاءابن ضحاک که ازطرف مامون مامور حرکت دادن امامازمدينه به سوی مرو بود,مي گويد: "آن حضرت در هيچ شهری وارد نمي شد مگر اينکه مردماز هرسو به او روی مي آوردند و مسائل ديني خود را از امام می پرسيدند.ايشان نيز بهآنها پاسخ مي گفت و احاديث بسياری از پيامبر خدا و حضرت علي (عليه السلام) بيان ميفرمود.هنگامي که ازاين سفربازگشتم نزد مامون رفتم .او ازچگونگي رفتار امام در طولسفر پرسيد و من نيز آنچه را در طول سفر از ايشان ديده بودم بازگوکردم . مامون گفت: "آری، ای پسرضحاک !ايشان  بهترين، دانا ترين و عابدترين مردم روي زمين است"".  

اخلاق و منش امام (ع) :

خصوصيات اخلاقي و زهد و تقواي آن حضرت به گونه اي بودكه حتي دشمنان خويش را نيز شيفته و مجذوب خود كرده بود. با مردم در نهايت ادب تواضعو مهرباني رفتار مي كرد و هيچ گاه خود را از مردم جدا نمي نمود.

يكي از ياران امام مي گويد:" هيچ گاه نديدم كه امامرضا (عليه السلام) در سخن بر كسي جفا ورزد و نيز نديدم كه سخن كسي را پيش از تمامشدن قطع كند. هرگز نيازمندي را كه مي توانست نيازش را برآورده سازد رد نمي كرد درحضور ديگري پايش را دراز نمي فرمود. هرگز نديدم به کسي ازخدمتکارانش بدگوئي کندخنده او قهقه نبود بلكه تبسم مي فرمود. چون سفره غذا به ميان مي آمد, همه افرادخانه حتي دربان و مهتر را نيز بر سر سفره خويش مي نشاند و آنان همراه با امام غذامي خوردند. شبها كم مي خوابيد و بسياري از شبها را به عبادت مي گذراند. بسيار روزهمي گرفت و روزه سه روز در ماه را ترك نمي كرد. كار خير و انفاق پنهان بسيار داشت. بيشتر در شبهاي تاريك, مخفيانه به فقرا كمك مي كرد". (5) يكي ديگر ازياران ايشان مي گويد:" فرش آن حضرت در تابستان حصير و در زمستان پلاسي بود. لباس اودر خانه درشت و خشن بود, اما هنگامي كه در مجالس عمومي شركت مي كرد ،  خود را ميآراست (لباسهاي خوب و متعارف مي پوشيد). (6) شبي امام ميهمان داشت، درميان صحبت چراغ ايرادي پيدا كرد، ميهمان امام دست پيش آورد تا چراغ را درست كند،اما امام نگذاشت و خود اين كار را انجام داد و فرمود:" ما گروهي هستيم كه ميهمانانخود را به كار نمي گيريم". (7)

شخصي به امام عرض كرد:" به خدا سوگند هيچكس در رويزمين ازجهت برتري و شرافت اجداد، به شما نمي رسد". امام فرمودند:" تقوي به آنانشرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت". (8)

مردي از اهالي بلخ مي گويد:" در سفر خراسان با امامرضا( عليه السلام) همراه بودم. روزي سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگذران حتيسياهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ايشان غذا بخورند. من به امام عرض كردم:" فدايت شوم بهتر است اينان بر سفره اي جداگانه بنشينند".امام فرمود:" ساكت باش, پروردگار همه يكي است. پدر و مادر همه يكي است و پاداش هم به اعمال است". (9)

ياسر، خادم حضرت مي گويد: "امام رضا (عليه السلام) بهما فرموده بود:" اگر بالاي سرتان ايستادم (و شما را براي كاري طلبيدم) و شما مشغولغذا خوردن بوديد بر نخيزيد تا غذايتان تمام شود:، به همين جهت بسيار اتفاق مي افتادكه امام ما را صدا مي كرد و در پاسخ او مي گفتند:" به غذا خوردن مشغولند" و آنگرامي مي فرمود: "بگذاريد غذايشان تمام شود"". (10)

يكبار غريبي خدمت امام رسيد و سلام كرد و گفت:" من ازدوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. ازحج بازگشته ام و خرجي راه را تمام كردهام اگر مايليد مبلغي به من مرحمت كنيد تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادلهمان مبلغ را صدقه خواهم داد زيرا من در شهر خويش فقير نيستم و اينك در سفر نيازمندمانده ام". امام برخاست و به اطاقي ديگر رفت واز پشت در دست خويش را بيرون آورد وفرمود:" اين دويست دينار را بگير و توشه راه كن و لازم نيست كه از جانب من معادل آنصدقه دهي".

آن شخص نيز دينار ها را گرفت و رفت. از امامپرسيدند:" چرا چنين كرديد كه شما را هنگام گرفتن دينار ها نبيند؟" فرمود:" تاشرمندگي نياز و سوال را در او نبينم".(11)

امامان معصوم و گرامي ما در تربيت پيروان و راهنماييايشان تنها به گفتار اكتفا نمي كردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ويژه ايمبذول مي داشتند.

يكي از ياران امام رضا (عليه السلام) مي گويد:" روزيهمراه امام به خانه ايشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنايي بودند. امام در ميان آنهاغريبه اي ديد و پرسيد:" اين كيست ؟" عرض كردند:" به ما كمك مي كند و به او دستمزديخواهيم داد".امام فرمود:" مزدش را تعيين كرده ايد؟" گفتند:" نه هر چه بدهيم ميپذيرد".امام برآشفت و به من فرمود:" من بارها به اينها گفته ام كه هيچكس را نياوريدمگر آنكه قبلا مزدش را تعيين كنيد و قرارداد ببنديد. كسي كه بدون قرارداد و تعيينمزد، كاري انجام مي دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهي باز گمان مي كند مزدش را كمداده اي ولي اگر قرارداد ببندي و به مقدار معين شده بپردازي از تو خشنود خواهد بودکه طبق قرار عمل     كرده اي و در اين صورت اگر بيش از مقدار تعيين شده چيزي به اوبدهي, هر چند كم و ناچيز باشد؛ مي فهمد كه بيشتر پرداخته اي و سپاسگزار خواهدبود"". (12)

خادم حضرت مي گويد:" روزي خدمتكاران ميوه اي ميخوردند. آنها ميوه را به تمامي نخورده و باقي آنرا دور ريختند. حضرت رضا (عليهالسلام) به آنها فرمود:" سبحان الله اگر شما از آن بي نياز هستيد, آنرا به كساني كهبدان نيازمندند بدهيد"".

شهادت امام (ع)  :

در نحوه به شهادت رسيدن امام نقل شده است كه مأمون بهيكي از خدمتکاران خويش دستور داده بود تا ناخن‌هاي دستش را بلند نگه دارد و بعد بهاو دستور دادتا دست خود را به زهر مخصوصي آلوده كند و در بين ناخن‌هايش زهر قراردهد و اناري را با دستان زهر‌آلودش دانه كند و او دستور مأمون را اجابت كرد. مأموننيز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار كرد كه امام ازآن انار تناولکنند.اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار كرد تا جايي‌كه حضرت را تهديدبه مرگ نمود و حضرت به جبر, قدري از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چندساعت زهر اثر كرد و حال حضرت دگرگون گرديد و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال203 هجري قمري امام رضا ( عليه السلام ) به شهادت رسيدند.

تدفين امام (ع)  :

به قدرت و اراده الهي امام جواد ( عليه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان,  بدن مطهر ايشان را غسل دادهوبر آن نماز گذاردند و پيکر پاك ايشان با مشايعت بسياري از شيعيان و دوستداران آنحضرت در مشهد دفن گرديد و قرنهاست كه مزار اين امام بزرگوار مايه بركت و مباهاتايرانيان است.

 

منابع :

1- منتهي الاامال
2- منتهي الاامال
3- سوره مريم آيه 30
4- عيون اخبارالرضا  جلد 1  صفحه 21
5- اعلام الوری  صفحه 314
6- اعلام الوری  صفحه 315
7- اصول کافي جلد 6  صفحه 383
8- عيون اخبارالرضا  جلد2  صفحه 174
9- اصول کافي جلد 8  صفحه 230
10- اصول کافي جلد 6  صفحه 298
11- مناقب جلد 4  صفحه 360
12- اصول کافي جلد 5  صفحه 288

گلچيني از كلام رضوي

مهرباني با مردم، نيمي از خرد است».1
«پاكيزگي، از اخلاق پيامبران است».2
«سكوت، دري از درهاي حكمت و مايه جلب محبت [مردم] است».3
«دوست هر كس، خرد او و دشمنش، ناداني اوست».4
«عبادت به بسياري نماز و روزه نيست، بلكه به بسياري انديشيدن در امر خداست».5
«آن كه روزي بيشتري را بجويد تا خانواده و نان خورش را تأمين كند، پاداشش از جهادگر در راه خدا بزرگ تر است».6
«ياري تو به ناتوان از برترين صدقه هاست».7
«با نعمت ها نيك برخورد كنيد؛ چرا كه گريزپا هستند و از گروهي دور نمي شوند كه بازگردند».8
«فروتني آن است كه با مردم آن گونه رفتار كني كه دوست داري با تو رفتار كنند».9
«براي طولاني شدن و افزايش عمر، صله رحم كنيد».10
«آن كه در برابر احسان ديگران سپاس گزاري نكند، شكر خدا را به جا نياورده است».11
«اگر مردم زيبايي هاي سخنان ما را دريابند، از ما پيروي خواهند كرد».12
«سخاوتمند، از غذاي مردم مي خورد تا از غذاي او بخورند و بخيل، از غذاي مردم نمي خورد تا مبادا از غذاي او بخورند».13
«خداوند توانمندان را مكلف كرده است تا براي اداره امور بيماران زمين گير و گرفتاران، قيام كنند».14
«اگر مردم در خوراك، ميانه روي مي كردند، بدن هايشان سالم و پايدار مي ماند».15
«خداوند، دشمن تباه ساختن اموال و حيف و ميل كردن آن است».16
«تا سه ويژگي در آدمي نباشد، حقيقت ايمان او كامل نشود؛ ژرف شناختن دين، اندازه نگه داشتن در زندگي و شكيبايي در مصيبت ها».17
«بيزاري از كساني كه نيكان را از جامعه اسلامي تبعيد كردند و اموال [مسلمانان] را ميان ثروتمندان به گردش گذاشتند، از ايمان ناب است».18
«از ما نيست آن كه دنياي خود را براي دينش و دين خود را براي دنيايش ترك كند».19
«هر كس از خدا توفيق بخواهد و تلاش نكند، خود را مسخره كرده است».20


1. حسن بن علي بن شعبه حراني، تحف العقول، ص 804.
2. همان، ص 802.
3. همان.
4. همان، ص 804.
5. همان، ص 802.
6. همان.
7. همان، 810.
8. تحف العقول، ص 812.
9. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، ص 356.
10. همان، ص 348.
11. همان، ص 316.
12. شيخ صدوق، معاني الاخبار، ج 1، ص 174.
13. تحف العقول، ص 808.
14. عيون اخبار الرضا، ص 126.
15. بحارالانوار، ج 64، ص 336.
16. تحف العقول، ص 811.
17. تحف العقول، ص 860.
18. عيون اخبار الرضا، ص 45.
19. بحارالانوار، ج 78، ص 136.
20. محمد محمدي ري‌شهري، ميزان الحکمة، ح 2790.