رونق تولید ملی | چهارشنبه، ۲۶ تیر ۱۳۹۸

دعای کمیل - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

دعای کمیل

Loading the player...

 

«دعای کمیل» از دعاهای معروفی است که در شب های جمعه و شب های نیمه شعبان نجوا می شود. این دعا را امیرمؤمنان مولی الموحدین امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) به جناب کمیل بن زیاد رحمه الله که از خواص آن حضرت بود آموخته است.

دعای پرفیض کمیل دعایی است سرشار از مضامین عالی و معارف غنی اسلامی و لبریز از یکتاپرستی و اظهار خضوع و عبودیت و شامل مجموعه‌هایی از سری جملات هم آهنگ است که خواننده دعا در آنها از خداوند طلب بخشایش گناهانش را می‌نماید.

این دعا بیانی صمیمانه و درد دلی عاشقانه بین عبد و معبود، و پرتوی از نور است که دل غفلت زده انسان را از نور وحدانیت و عبودیت پرمی سازد. خواندن این دعا دریچه ای برای صعود به آسمان ایمان و معنویت است.

این دعا با درخواست از خداوند متعال شروع می‌شود. در خواستی عارفانه توام با سوز عاشقانه. وقتی که انسان این دعا را می‌شنود از اینکه می‌تواند با چنین معشوقی ارتباط برقرار کند به خود می‌بالد تا جائیکه از اعمال خود شرمیگن شده و لب به اعتراف می‌گشاید.

برخی از مضامین نهفته در این دعا عبارتند از:

-خدایا؛ مهربانا؛ رحیما، تو را می خوانم. تو را به رحمت گسترده ات؛ به قدرت بی پایانت که وجود را به خواری و خضوع کشانده؛ به شکوه و جلالت؛ به عزت و بلندی مرتبه ات؛ به بزرگی و بزرگواری ات، به وجود جاودانت آن گاه که فنا عالم را فرا گیرد؛ به نام نکویت که جام وجود را لبریز کرده است؛ و به دانایی و نور تجلی ذاتت می خوانم.

-عزیزا، تو را می خوانم. یا نور و یا قدوس؛ یا اوّل و یا آخر، تو را ندا می دهم ـ ای مهربان ـ و از تو می خواهم که برگناهانم زلالِ بخشایش بباری و بر بدی هایم پرده غُفران برکشی؛ گناهانی که پرده عصمتم را بدرد و به وادی عذابت بکشاند و، دستم را از نعمت هایت کوتاه کند و راه را بر نجوایم با تو بربندد و به بلا و سختی دچار کند. ای مهربان، گناهم را ببخش، از خطایم درگذر و به عفوت در من نگر.

- ای مهربانِ من، لبریز از یاد تو به سویت آمده ام، تنها تو را به درگاهت واسطه می گیرم و تنها به دامن مهر و کرم تو چنگ می زنم تا به خانه ات راهم دهی و به درگاهت بپذیری ام. تا سپاست را بر زبانم جاری کنی و یادت را در قلبم بنشانی.

- رحیما، به سوی تو آمده ام، سرفروافکنده، به خواری درافتاده و چشم بر زمین دوخته؛ تا با من آسان گیری و «مهر باران»ام کنی؛ به داشته ام راضی و خوشحالم داری؛ و خردی و کوچکی ام را در درگاهت هرلحظه در باورم زنده داری.

- رحیما، در سختی و تنگ دستی گرفتار آمده ام و پریشان، دست نیاز به سوی تو دراز کرده ام و چشم به آنچه نزد توست دوخته ام. خداوندا، پادشاهی ات بی انتها و مقامت بلند است. تدبیرت نهان و فرمانت آشکار است. قدرتت در همه جا ساری و جاری است و راه گریزی از دایره حکومت تو نیست. مهربانا، گناهم را جز تو کس نبخشد. بر زشتی هایم جز تو پرده پوشی نباشد و بدکاری ام را جز تو، کس به نیکی بدل نکند. جز تو، ای پاک ترین، معبودی نیست. سپاس و ستایش از آن توست.

- ای خدایِ من؛ ای مهربان، چه بسیار که با خود بدکردم و جسورانه و از سرنادانی با خود ستم کردم و دل به لطف بی کرانت ـ که هردم بر سرم سایه می افکند ـ آرام داشتم و تو، ای مهربان ترین، چه بسیار بدکاری ام را پوشاندی و چه بسیار بلاها که از آنها در امانم داشتی. چه بسیار قدم های لغزنده که در آنها دستم را گرفتی؛ چه بسیار ناگواری ها که از من دور کردی؛ و چه بسیار نام های نیک که شایسته اش نبودم و بدان شهره ام کردی.

اینک، ای خدای من، غرق در گرداب پریشانی و رنجوری و اندوهم. توشه کردارم تهی است و زنجیر دلبستگی ها دست وپایم را در بند کرده است. دنیای برون به فریبکاری اش بر من مکر آورده و نفْس سرکشِ درون به آرزوهای دراز، با من دشمنی آغازیده است.

بزرگا، به بزرگواری ات سوگند، به کیفر بدکاری و زشتی کردارم راه بر اجابت خواسته ام مبند و به آنچه از امور نهانم که بر تو پیداست، رسوایم مساز.

- رحیما، آن گاه که به بدی و زشتی عملم، به پافشاری ام برگناه و به جهالت و غفلتم، سزاوار کیفر تو شدم، در عقاب من شتاب مکن و در همه لحظات با من مهربان باش. ای خدای مهربان من، جز تو کیست آن که دست به دامنش آویزم تا گرهِ اندوهم را بگشاید و نگاه مهر بر کارم بیفکند؟

- خدای من؛ مولای من، در جاده ای که پیش پایم گشودی، قدم به وادی هوای نفس نهادم و از فریب بدخواهان نهراسیدم. به مکر شیطانِ برون فریفته شدم، پا از حدود تو بیرون نهادم و از فرمانت سرپیچیدم و در همه این لحظات هیچ عذر و بهانه ای نیافتم که دستاویز خجلتم در بارگاه تو باشد. اینک، ای مهربان ترین، با همه کاستی هایم رو به سوی تو آوردم؛ با همه سستی هایم، پشیمانم و آرزومند آمرزش. خجلت زده ام و زبان گشوده به بدی ها و تباه کاری ها؛ پشتم از بار گناه شکسته و عطشناکِ زلال بخشایشم. از این سیاهی غفلت و گناه که احاطه ام کرده راه گریزی نمی یابم و در این وادی وحشت که در آن گرفتار آمده ام پناهی نمی بینم. هیچ پناه و گریزی نیست جز دامن مهر تو که عذرم را بپذیری و به سایه سار رحمتت راهم دهی.

- خدای من؛ ای مهربان، ندامتم را بنگر؛ عذرم را بپذیر؛ بر پریشانی ام رحم آور؛ از بند سختی و گرفتاری ام برهان. ای پروردگار من، بر ناتوانیِ بدنم، نازکی پوستم، و شکنندگی استخوانم رحم آور. ای مهربان خالق من، خلقتم را تو آغاز فرمودی. پیش از آن که من به یاد تو باشم تو یادم کردی. از آغاز مرا پروردی. به این کرم دیرینه و لطف ازلی ات سوگند که مرا ببخش و از خطاکاریم درگذر.

- ای خدای من؛ مولای من؛ پروردگار من، آیا باور کنم که به آتش عقابت عذابم کنی، پس از آن که به وادی توحیدت قدم نهادم و دل از معرفت تو لبریز کردم و زبانم را به ذکر تو برگماردم و درونم را پر از شمیم مهرت کردم و در برابرت سفره صداقت گشودم و در بارگاه ربوبیّت بال فروتنی بر زمین کشیدم؟ هرگز باور نخواهم کرد. تو مهربان تر و بخشنده تر از آنی که نهالی را که در بوستانت پرورانده ای بی ثمر بخواهی؛ دلی را که به خود نزدیک کرده ای از خود برانی؛ آن را که در سایه لطفت پناه داده ای آواره سازی؛ و آن را که به نسیم خویش مهربانی ات خو داده ای به طوفان بلا و حرمان بسپاری؛ که تو مهربان ترینی.

- بارالها؛ مهربانا؛ پروردگارا، کاش می دانستم آیا آتش عذاب تو چهره هایی را که در برابر بزرگی تو پیشانی بر خاک می ساید، خواهد سوزاند؟ و نیز زبانهایی را که سرشار از عطر صداقت، از توحید و یگانگی تو دم می زند و نوای سپاس تو را سر می دهد؛ و قلوبی را که خداوندی تو را اعتراف می کند؛ و دل هایی را که لبریز از شناخت تو چشم خشوع بر زمین می دوزد؛ و دست هایی را که در وادی بندگی تو به آسمان نیایش بلند می شود و پریشان و نادم، غفران تو را می طلبد. هرگز باورم این نیست و هرگز در آینه شنیده هایم، فضل بی کران تو را این گونه نیافته ام؛ چون که تو بخشنده ترینی.

- کریما؛ مهربان خدایا، تو خوب می دانی که در برابر طوفان بلاهای دنیا و سختی شدت آن چه ناتوانم و در تحمّل ناگواری های آن چه ضعیفم؛ با آن که این بلا و ناگواری، کوتاه و گذرا و پایان یافتنی است. پس چگونه بلای آخرت را تاب آورم و بر ناگواری های هولناک آن صبر کنم که بلایی دیرپا و ماندنی است؛ ناگواری هایی که کاستی نمی گیرد و فرو نمی نشیند؛ چرا که این عذاب تجلی خشم و انتقام توست؛ خشمی که آسمان و زمین آن را تاب ندارند، چه رسد به من که بنده ضعیف و خوار و کوچک و بیچاره تو هستم. پس ای مهربان، بر من رحم آور و با من مهربان باش.