رونق تولید ملی | چهارشنبه، ۲ مرداد ۱۳۹۸

خوشبختی یا بدبختی - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

خوشبختی یا بدبختی

Loading the player...

 

فخری خانم و فرخنده خانم تو یه پارک نشسته و صحبت میکنن که فخری خانم میپرسه: فرخنده خانم یه چیزی شنیدم؟

فرخنده خانم میگه: چی شنیدی؟

فخری خانم میگه: شنیدم دختر و پسرتون هر دو ازدواج کردن.

فرخنده خانم هم میگه: خدا رو شکر، بله الحمدالله، هر دوتاشون رفتن دنبال زندگی خودشون.

فخری خانم میگه: الحمدالله، خداروشکر. حالا ازشون راضی هستین یا نه؟

فرخنده خانم هم میگه: خدا رو شکر دخترم که الحمدالله زندگی خوبی داره، داماد خوبی دارم، دامادم اینقدر هوای دخترم رو داره و به حرف دخترمه که خدا میدونه، اول صبح از خواب پا میشه صبحانه آماده میکنه، چایی تو فلاکس میریزه و میبره بالا سر دخترم، دخترم هم هر وقت از خواب بیدار بشه سرجاش صبحانه رو میخوره، ظهر از اداره که بیاد غذا بگیره با هم بخورن، عصر با هم برن بازار، سینما، پارک. خلاصه دامادم خیلی بچه خوبیه.

فخری خانم میگه: خدا رو شکر، دخترتون از سفید بخت هم بهتر شدن.

فرخنده خانم هم ادامه میده: اگر چه که لیاقتش هم همین بود، دامادم بچه خرابی نیست؛ ولی خب دختر ما هم بالاخره لیاقتش همین بود که همچین شوهری خوبی گیرش کنه.

فخری خانم از پسرش میپرسه.

فرخنده خانم هم میگه: چی بگم به شما، یک زنی گیر بچه ام کرده، خانم تا ظهر خوابه، یه بارم نمیگه بلندشم شوهرم میخواد بره سرکار براش یه چایی و صبحانه ای آماده کنم. پسرم بدون صبحانه میره اداره، ظهر خانم بلند شه یه غذایی درست کنه یا نه، عصر برن خونه مادرش یا با خواهراش برن بیرون، دستاش پر النگو، هر برج هم پسرم رو ببره بازار که بیا برام یه تیکه طلا بخر، چی بگم روزگاری داره پسرم. پسرم بدبخت شده فخری خانم.

فخری خانم هم میگه: پس هر چی دختر شما ماشاالله خوشبخت شدن پسر شما بدبخت شدن... .