رونق تولید ملی | یک‌شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۹۸

خاطره ای از مادر «شهید علیرضا رجب پور» - نمایش محتوای دفاع مقدس

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

خاطره ای از مادر «شهید علیرضا رجب پور»

خاطره ای از مادر «شهید علیرضا رجب پور»

*** شهید «علیرضا رجب پور» به روایت مادر شهید:

زمانی که پسرم علیرضا تصمیم گرفت به جبهه برود پدرش هم در جبهه های جنگ حضور داشت علیرضا تنها پسر خانواده بود و در غیاب پدر در واقع سرپرست خانواده بود. به همین دلیل و البته به خاطر جلب رضایت پدر و مادر تا آمدن پدرش از جبهه صبر کرد تا شرایط مناسب تری برای اعزامش به جبهه پیش بیاید.

پدر علیرضا چندین نوبت به جبهه اعزام شده بود و اتفاقا یک نوبت در جبهه دچار عارضه شیمیایی شده بود. یک روز علیرضا روبه پدر کرد و گفت: پدرجان شما تا حالا چندین نوبت به جبهه رفته و تا جایی که توانسته اید دین خود به امام و انقلاب را ادا کرده اید حالا نوبت من است که به جبهه بروم. به هر حال علیرضا رضایت پدرش را جلب کرد و برای اولین بار در همان سنین نوجوانی به جبهه اعزام شد.

جدایی از علیرضا واقعا برایم سخت و دشوار بود برای همین در لحظه خداحافظی به ناگاه دوباره رو به پسرم کردم و با اصرار از او خواستم لااقل تا مدتی بعد، از رفتن به جبهه منصرف شود اما علیرضا که پس از مدت ها بالاخره شرایط اعزامش به جبهه فراهم شده بود در حالی که سعی می کرد مرا از گریه کردن منصرف کند رو به من کرد و گفت: مادرجان هر کسی بالاخره روزی از این دنیا باید برود و به آخرت برسد حالا که تقدیر بر رفتن است چه بهتر که این مرگ در راه خدا و برای خودش باشد. به هر حال پسرم به جبهه های جنگ اعزام شد و چند ماه بعد در حالی که فقط 18 بهار از زندگی او گذشته بود خبر شهادتش را برایمان آوردند.

رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.