جهش تولید | دوشنبه، ۱۸ فروردین ۱۳۹۹

اغراق - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

اغراق

Loading the player...

چند مرد در بازداشتگاه هستند. یکی از اونها از تک تک افراد می پرسه که به چه جرمی زندانی شدن؟

یکی جواب میده: داشتم با ماشین رانندگی میکردم که ترمز برید. دیدم دو نفر اینور وایستادن و چهل پنجاه نفر اونور. با خودم گفتم اگه با ماشین به این دو نفر بزنم جرمش کمتره. اما اون دو نفر رفتن سمت چهل پنجاه نفر، منم ماشین رو گرد کردم و رفتم دنبال اون دو نفر که ناخودآگاه زدم به اون چهل پنجاه نفر و الانم اینجام.

دیگری جواب میده: سه چهار ماه بود با دوستام یه ساختمان رو می پاییدم که سرقتش کنیم. بالاخره شب دزدی رسید و من از دیوار پریدم پایین و دیگه هیچی نفهمیدم. مثل اینکه از شانس بد من، درست صبح همون روز دزدی صاحبخونه پایین دیوار یه چاله کنده بوده و منم یه راست افتادم تو چاله. وقتی به هوش اومدم دیدم دستبند به دستم زدن و توی بیمارستانم.

سومی که مردی جوان و لاغر اندام هست جواب میده: من آدم کشتم.

ولی چون اصلا به قیافش نمیخوره قاتل باشه همه تعجب می کنن و می پرسن چطور اینکار رو کردی، اینجا دیگه برات ته خطه و اعدام میشی و ... .

در همین حال نگهبان میگه: اکبر خسروی، صاحب سوپرمارکت به خاطر چیپسی که ازش دزدیدی رضایت داده، بیا بیرون، آزادی.

و همه به سمت مرد جوان حمله می کنن ... .