بازگشت به صفحه کامل

استان خراسان جنوبی

استان خراسان جنوبی


خراسان جنوبي سابقه اي کهن به اندازه تاريخ ارزشمند ايران زمين دارد. سنگ نگاره هاي کال جنگال و کوچ و همچنين نقوش غار خونيک قائن مويد تاريخي ديرينه است که به زمان حضور ساگارت ها در اين منطقه بر ميگردد.

 

alt alt

از طرف ديگر بناهايي همچون قلعه کوه قائن , قلعه نهبندان نيز ناظر اهميت استراتژيک منطقه و توجه ساسانيان و اشکانيان بعنوان يکي ار ايالت هاي مهم ايران زمين بوده است .

مولف کتاب بهارستان در خراسان جنوبي  در دوره پيش از اسلام مي نويسد: "در عهد ملوک ساساني اين ولايت ,ولايني آباد و داراي قراي معمره و سرزميني لشکرخيز و مردماني بااستعداد و رزمجو و سلحشور داشته و از خود امرا و فرماندهاني بزرگ داشته که همواره ملوک ساساني به معاونت و شهامت آنها مستظهر بوده اند و به پشتيباني آنها فتوحات ايشان صورت مي گرفته است ." وي همچنين در ادامه به نقل از ناسخ التواريخ سپهر به چهار تن از مشاهير قهستان در دوران ساساني اشاره دارد.

نخست سپهبد سوخراي قارني که والي فارس بوده است . وي پس جنگهاي فيروز با خوشنواز حاکم هياطله و کشته شدن فيروز ,طي نبردي با خوشنواز , او را شکست داده , قباد و موبد موبدان و اسيران ايراني را تحويل مي گيرد. ولي به خاطر گسترش شوکت و قدرتش به فرمان قباد به قتل مي رسد

ديگري بوذرجمهر قائني است که در زمان انوشيروان چون خواب شاه را تعبير مي کند , از مقربان انوشيروان شده , ولي پس از مدتي به دستور انوشيروان به دار آويخته مي شود .

قارن بن بختگان که از خاندان سوخرا و بوذرجمهر است , خود از اميران بزرگ خراسان به شمار مي رفته و محل سلطنتش در نزديکي کوه قارن بوده است .

و بالاخره نحيرجان والي قهستان که اکنون بخشي ازشهرستان  بيرجند به نام او خوانده مي شود و به نهارجان مشهور است .

اين امير در زمان ساسانيان از اميران بزرگ خراسان بوده است و به مقام وزارت و خزانه داري کسرا رسيده است .

در آن زمان که يزگرد بن شهريار براي جنگ با اعراب مشغول فراهم نمودن لشکر بوده است ,نحيرجان نيز از اطراف خراسان لشکري آماده وبه لشکر يزگرد پيوسته است .

اودر جنگ قادسيه و خوزستان حضور داشته و در جنگ نهاوند کشته شده است (آيتي , محمد حسين , 1371 , صص 37-28) اما پس از اسلام و در دورهء عباسي حضور شيعيان علوي در منطقه بسيار حائز اهميت است . از اخبار زمان مامون که به قهستان مربوط مي شود,برخورد او با علويان است .

يکي از اين علويان عبدالله بن موسي الحسني است . او در سال 203 هجري از ترس مامون به قهستان گريخت و در حوالي آبگاه خدري که در آنجا طايفه ثقفي وساير طوايف عرب سکونت داشتند , رحل اقامت افکند.

 او در زمان متوکل عباسي وفات يافت . علوي ديگر زيد بن موسي معروف به زيدالنار است, که در زمان مآمون به وسيله معتصم که در آن زمان والي قاينات بوده , به شهادت رسيده , در روستاي آفريز قاين مدفون مي گردد .

يکي ديگر از وقايع مهم دوران سلطنت عباسيان , شهادت الحامدلله علوي وسيد محمد نقيب است .

در زمان خلافت الطايع لله عبدالکريم عباسي (381-363 هجري ) الحامدلله علوي با گروهي از خاندان که به باقريه معروف بودند , از يثرب به ري و از آنجا به خراسان آمدند و به طمع تآسيس حکومت علوي و برانداختن عباسيان خروج کردند .

طايع , پسرش احمد را که به القادربالله ملقب بود و ولايت خراسان وماوراءالنهر را در دست داشت , مآمور سرکوبي اين قيام نمود . القادر بالله اين گروه را شکست دادو به تعاقب ايشان پرداخت تا به قهستان رسيدند .

در نزديکي روستاي چنشت چند روز جنگ در صحراي نهارجان در گرفت. در اين هنگام , سيدحامد علوي و دو فرزندش قاسم و عبدالجليل زخم هاي کاري برداشته, از دنيا رفتند.

سيد محمد نامي که به نقيب ملقب بود , رهبري قوم را به عهده گرفت . به جهت هراس و خوفي که از سپاه بني عباس داشت , اجساد کشتگان را در غاري نهاد و

درآن را با سنگ و گل اندود کرد وزنان و کودکان را از راه خور و خبيص به خوزستان و سپس عربستان فرستاد .

دسته اي از اين گروه به اسفهرود رفته و در روستاي بجد از دست عباسيان به قناتها پناه بردند .

ولي عباسيان تمام آنها را از دم تيغ گذراندند . مردم اجساد آنان را بعداً بيرون آورده و به خاک سپردند.

دسته ديگر در دشت رکات توسط عباسيان به قتل رسيدند. سيد محمد نقيب با تعدادي از نزديکان به بيدان و سپس اسفهرود مي رود از آنجا به دره اي که هم اکنون به نام دره شيخان معروف  است رفته , بجز سيد محمد نقيب همگي در آنجا به دست لشکر عباسي به قتل مي رسند .

سيد محمد نقيب هم خود را به دامنه کوه باقران رسانده ,پس از چند روز از کثرت جراحت و گرسنگي و بيماري دار فاني را وداع مي گويد . مردم جسد او را پيدا کرده , در مزرعه يشدبه خاک سپردند .

کشتگان دره شيخان را هم با لباسهاي پر خونشان در همانجا دفن کردند و شايد از اين رو آنجا دره شيخان ناميده اند (فضل, 1375, صص 69و68)   در دوره هاي ديگر همچون سامانيان , ديلميان , سلجوقيان تا صفويان وقايع مختلفي در خراسان جنوبي يا همان قهستان قديم اتفاق افتاده , دوره صفويه را بايستي نقطه عطف رونق و آباداني منطقه دانست .

بسياري از آثار تاريخي نيز مويد اين مطلب است در اين حوزه منطقه قهستان به 9 ونيم بلوک به شرح ذيل تقسيم گرديد :

1.       بلوک قاين

2.      بلوک پسکوه قائن , چرمه وبيهود

3.    بلوک القورات

4.    بلوک شاخن

5.     بلوک مومن اباد و سربيشه

6.     بلوک عربخانه , مختاران و هردنگ

7.    بلوک زيرکوه و زهان

8.    بلوک نه وبندان

9.      بلوک شهاباد و خوسفرود

10.   نيم بلوک

دوره افشاريه , زنديه و قاجاريه مصادف با حکومت خانداني بنام علم بر منطقه است که بر شهرهاي قاين , تون و طبسين حکمراني مي کردند.

يکي از مهمترين ماموريتهای خوانين اخير اين دودمان اجراي سياستهاي انگليس درمناطق مرزي کشور بود .

با پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي اين منطقه جايگاه واقعي خود را يافت و به جاي سيطره سياسي و اقتصادي خوانين مردم خود سرنوشت خويش يقين کردند. نهضت عظيم محروميت زدايي آغاز شد و جنوب خراسان به قطب کشاورزي و دانشگاهي تبديل شد.

alt