رونق تولید ملی | سه‌شنبه، ۲۵ تیر ۱۳۹۸

روایت یک دیدار - نمایش محتوای تلویزیون

 

 

روایت یک دیدار

دانلود

مرحوم آیت الله سید محمد باقر مجتهد سیستانی، پدر آیت الله العظمی حاج سید علی سیستانی، دامت برکاته، در مشهد مقدّس، برای آن که به محضر امام زمان (عج) شرفیاب شود، ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه، هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز می کند.
ایشان می فرمود: «در یکی از جمعه های آخر، ناگهان، شعاع نوری را مشاهده کردم که از خانه ای نزدیک به آن مسجدی که من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم، می تابید. حال عجیبی به من دست داد واز جای برخاستم وبه دنبال آن نور، به در آن خانه رفتم. خانه کوچک وفقیرانه ای بود که از درون آن، نور عجیبی می تابید.
در زدم. وقتی در را باز کردند، مشاهده کردم که حضرت ولی عصر امام زمان (عج)، در یکی از اتاق های آن خانه، تشریف دارند ودر آن اتاق، جنازه ای را مشاهده کردم که پارچه ای سفید روی آن کشیده بودند.
وقتی که من وارد شدم واشک ریزان سلام کردم، حضرت، به من فرمودند: «چرا این گونه به دنبال من می گردی واین رنج ها را متحمّل می شوی؟! مثل این باشید (اشاره به آن جنازه کردند) تا من به دنبال شما بیایم». بعد فرمود: «این، بانویی است که در دوره بی حجابی (دوران رضا خان پهلوی)، هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند!»
 - همین که خواستند جنازه را وارد قبر کنند، من خود جلو رفتم که مباشرت این کار نمایم. ممانعت کردند که تو الان، حالت این کار را نداری، بگذار کس دیگر این کار را انجام دهد. پس آمدم ودر کناری نشستم.
در پهلوی من جناب سالک علوم باطنیه وصاحب مقامات شامخه آخوند حاجی ملاّ زمان که از اوتاد زمان بود قرار داشت.
ناگاه دیدم رعشه به اندام جناب آخوند افتاد وبی اختیار خود را به من چسباند وهی می گفت:
«آقا سید حسن؛ حضرت حجت (علیه السلام) اینجاست، حضرت حجّت (علیه السلام) اینجاست» وبه دست خود اشاره به سمت قبر می نمود.
به او گفتم: تو از کجا می گویی؟
در جواب گفت: من از بویش می شناسم.